۱۳۹۵ مرداد ۱۴, پنجشنبه

گروگان گیری رسمی با حقوق مکفی

زمانی که محسن رضایی کاندیدای همیشگی ریاست جمهوری در برنامه زنده تلویزیونی از گروگان گرفتن آمریکاییها به عنوان راه حلی برای حل مشکلات اقتصادی نظام پرده برداشت شاید کمتر کسی فکر میکرد که این قضیه واقعیت داشته باشد. البته لزوما جنگی در نگرفته و هزار سرباز آمریکایی هم لازم نیست. چهار شهروند ایرانی آمریکایی یا اصولا هر شهروند دوتابعیتی ایرانی اصولا مهره ای است مناسب برای گرفتن باج.

دیروز نشریه وال استریت ژورنال افشا کرد که در زمان توافق هسته ای یا همان #برجام هواپیمایی حامل چهارصدمیلیون دلار که بیشتر به صورت ارزهایی غیر از دلار توسط یک هواپیما که بعدها فیلم آن نیز منتشر شد به ایران فرستاده شده است و به گفته منابع این نشریه آزادی چهار زندانی دو تابعیتی امیر حکمتی، سعید عابدینی، جیسون رضاییان و نصرت الله خسروی در مقابل همین مبلغ به اضافه یک ممیز هفت میلیارد دیگر است که قرار بوده بعدا به حساب بیاید و البته آزادی شش زندانی ایران در آمریکا. البته که حزب جمهوری خواه هم اکنون گاف بزرگ دیگری را از رقیب دموکرات خود در دست دارد. دو سوال مهم در ذهن تمام مخاطبین شکل میگیرد، اول اینکه چرا زمانی که جمهوری اسلامی صحبت از توقیف اموال ایران در آمریکا میکرد هیچ اشاره ای به این مبلغ و این معامله نکرده اند. دوم اینکه آیا دستگیری افرادی چون نمازی ها که دست بر قضا از لابی کنندگان خود رژیم بودند تا دستگیری زنانی چون هماهودفر و نازنین زاغری رتکلیف و حتی نزار زکا و رابین شاهینی و اخیرا یک استاد یونانی نیز در ادامه همین رویه است یا خیر؟

جواب سوال اول مشخص است. خوب انتظار اولیه اینست که همین مبلغ وارد جریان پولی مملکت شود و به قول آقایان چرخ اقتصاد بچرخد اما نظام قصد ندارد که چرخ اقتصاد بچرخد و قصد ندارد که اجازه دهد احدی بدون اجازه نظام آب خوش از گلویش پایین رود، وگرنه درست بعد از برجام و درست زمانی که همه منتظر بازگشایی راههای مبادلاتی و سرمایه گذاری خارجی و ورود به بازار جهانی بودند که سپاه پاسداران موشک به هوا نمیفرستاد و کشور اسرائیل را تهدید به نابودی نمیکرد و همانطوری که ویترین ریاست جمهوری نشان میخواست بدهد از در دوستی در می آمدند. پس این پولها قرار بوده جای دیگری خرج شود و کسی هم نفهمد. جای خرج شدنش هم یا حزب الله لبنان است که حسن نصرالله آمد و آب پاکی را ریخت روی دست همه دنیا و یا سوریه است که بالاخره حفظ بشار اسد خرج و هزینه دارد.

اما جواب سوال دوم هم با کمی تامل مشخص است. بله این رویه ای است که سپاه پاسداران برای کسب درآمد در نظر گرفته است. از یک سو این دستگیریها باعث میشود که سرمایه گذار خارجی وارد کشور نشود و پروژه های ریز و درشت در دست سپاه باقی بماند و دوم اینکه خودش یک ممر درآمدی است شما حساب کنید چهار مرد چهارصد میلیون دلار ؛ طبعا زندانی زن که دانشگاهی هم باشد یا بیزینس من باشد کمی بیش از صد میلیون دلار می ارزد. در هر صورت بازی برد-برد است برای سپاه و نقطه ننگین دیگری است در سیاست خارجه اوباما به همراه کری و کلینتون. ثروتمند شدن سپاه پاسداران چه از راه پروژه ها و چه از راه گروگانگیری به این سبک دست جناح تندرو نظام را در انتخابات بازتر نیز میگذارد. 


۱۳۹۵ تیر ۲۸, دوشنبه

شکست جهانی سازی

جهانی سازی تعاریف مختلفی دارد و همینطور ابعاد مختلفی از جمله سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد و صد البته ویژگیهای چندگانه ای دارد که بتوان پدیده ای را که از سالها پیش، آغاز شده و تا امروز ادامه داشته را جهانی سازی یا جهانی شدن نامید. اما به هر حال این قضیه لااقل در سطح تعریف شروع شده و بعضا انواع اقسام ائتلاف ها و مشارکت ها در سطوح منطقه ای و جهانی شکل گرفت. پیمان ناتو، اتحادیه اروپا، شورای امنیت، سازمان ملل، اتحادیه عرب، پیمان شانگهای و غیره نمونه هایی از این دست میباشند. صد البته انواع دیگری از ارتباطات نیز وجود دارد که از سازمانهای غیررسمی مرتبط با تئوری توطئه گرفته تا ارتباطاتی مثل ارتباطات جمهوری اسلامی با حزب الله لبنان و حماس ابعاد این همه گیر را بیش از پیش گسترش میدهد.

خروج بریتانیا از اروپا یا همان برکسیت که با برتری نسبی توسط ساکنان بریتانیا به تایید رسید بلندترین زنگ خطر بود برای جهانی سازی. جهانی سازی در تئوری کارشناسان فرآیندی است که در آن مردم جهان در زمینی واحد بازی میکنند. همه رویدادها به هم مرتبط است و هیچ حادثه ای کم اهمیت تر از دیگری نیست. گسترش ارتباطات دولتها را در بردارد و قومیت و به تبعیت از آن ملیت کمرنگ تر میشود و توسعه همگانی را به همراه دارد. تعریف قشنگی است اما نتیجه ؟

خوب در سایه این جهانی سازی شرکت های بزرگ و کوچک سرمایه گذاری خود را در اینجا و آنجا آغاز کردند و دیگر کالایی خاص متعلق به کشوری خاص نبود( نوکیا مثالی از این دست است ) شرکتهای چند ملیتی و شرکای بیشتر، پول و سرمایه بیشتر و کارگر ارزان تر و الی آخر. در واقع گویا روند جهانی سازی بیشتر به شرکتها و غول های صنعت و تولید مربوط میشد و البته در ارتباط با سرعت پیشرفت تکنولوژی. خوب مهاجرت این شرکتها به این طرف و آن طرف قوانین این شرکت ها را به این طرف و آن طرف باید میبرد. حقوق برابر، حق کار مساوی برای زن و مرد، رقابت سالم شرکتها، تعرفه و هزار و یک چیز دیگر.باز هم در تعریف زیبا و اما نتیجه ؟

این ضعف ابتدا در جنگ آمریکا و بریتانیا علیه عراق دوران صدام حسین مشهود شد. فرانسه رسما جلوی یکی از نزدیکترین شرکایش در عرصه بین المللی ایستاد و روسیه نیز خوشنود نبود چه بسا منافعی در عراق داشتند که با جنگ مختل میشد. رکود اقتصادی جهانی این شکاف را بیشتر کرد. کشورهایی چون ایرلند، یونان، پرتغال و حتی اسپانیا و ایسلند ضرباتی مشهود خوردند و سایر دول اروپایی باید کمکشان میکرد که اقتصاد شکننده شان سرپا بماند. فقر قاره سیاه را در مینوردید و دول غربی از پذیرش موج پناهجویان گرسنه که ریسک غرق شدن در دریا را به جان میخریدند، سر باز میزدند. حتی آنها که پذیرش میشدند نیز با چالش زندگی در این کشورها به لحاظ ورود به بازار کار را داشتند. جهت گیری های غلط دولت اوباما در مورد جنبش های ایران، مصر و لیبی و سوریه و نیز دست دست کردن اروپاییها با گسترش موج اسلامی خاورمیانه تنش های جهانی را دامن زد.

کنار کشیدن بریتانیا نیز ختم قائله نبود. اسکاتلند زمزمه های جدایی سر میدهد چه بسا محصولات تولیدی فراوانی دارند که برای فروش آنها به مشکل برخواهند خورد. خاورمیانه در جنگ های نیابتی به چند تکه غیر رسمی تقسیم شده. ایران عراق و سوریه را دارد و نیم نگاهی به یمن و لبنان و بحرین دارد. سنی ها که خودشان هزار و یک جور دولت اسلامی تشکیل داده اند و ترکیه ای که تاکنون سعی داشت که سکولار بودن خود را به رخ منطقه بکشد فعلا ملغمه ای شده برای خودش. با روسیه و اسرائیل بد میشود و بعد دست به بهبود میخواهد بزند؛ کودتا میشود که بیشتر به شوخی بود و بعد پاکسازی از بالا و پایین. چهارده هزار تن تاکنون دستگیر شده اند و سربازان بیخبری که داعشی های ترکیه سلاخی شان کرد. و البته لشکرکشی خیابانی در عصر مدرن گویا لااقل تا جمعه به قوت خودش باقی خواهد ماند. و البته ترورهای بروکسل ، نیس، اورلاندو و استانبول و انفجارهای مدینه و بغداد و بنگلادش و ....

ترورها نشان از این دارد که این افراد در جامعه اروپا و آمریکا نتوانسته اند ادغام شوند و فرهنگ اروپایی و امریکایی در آنها نفوذی نکرده است و حتی تکنولوژی و اینترنت و موبایل را هم به روش خودشان استفاده میکنند و نه در جهت یکپارچه شدن. رهبر جمهوری اسلامی نگران نفوذ است. عربستان ساز خودش را میزند و ترکیه نیز، اسرائیل نگران امنیتش است. اروپایی ها نگران ترور و بودجه شان و امریکا نگران دو دستگی و افزایش خشونت ها. درهای کشورهایی چون نروژ و دانمارک به روی پناهجویان بسته میشود و آنچه که گسترش میابد نفرت است و آنچه که تقویت میشود ناسیونالیسم است. در شعار انتخاباتی و در دست گرفتن قدرت، تحریک احساسات میهن پرستانه و قومیتی کاربرد فراوانی پیدا کرده است. ملت سرافراز ایران که هر مقام جمهوری اسلامی در وقت انتخابات سر میدهد؛ شعار معروف دونالد ترامپ، اردوغان، احزاب راست اروپایی و غیره.

به نظر می آید همان اقتصادی که سبب به هم پیوستن اروپایی ها شده بود همان منفکشان کند؛ اختلافات دیرینه و کینه های کهنه در خاورمیانه که در سایه رقابت برای همکاری های اقتصادی با غرب کمرنگ شده بود تا مدتها خاورمیانه را در آتش جنگ و خرابی بسوزاند. همانطور که روسیه و آمریکا وارد رقابتهایی نظیر جنگ سرد شده اند و مهره چینی و یارگیری میکنند. شاید اگر دونالد ترامپ به پیروزی انتخاباتی برسد و بتواند در قامت رییس جمهور صنایع را به خاک این کشور بازگرداند میتوان تصور کرد که همه چیز به روز اول برمیگردد. شاید برای قضاوت زود است اما چنین به نظر میرسد که جهانی سازی به پایان خود نزدیک شده است. 

۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

جمهوری اسلامی مچکریم

یکی از نکات جالب در مورد ایران اینست که وقتی یک سری اتفاقات مهم در ایران رخ میدهد؛ آنچه که نتیجه اش است کاملا خلاف عرف بین المللی و خلاف انتظارات همه است. یعنی مثلا در جایی سیلی می آید و تعداد انگشت شماری هم کشته میشوند در یک کشوری و ناگهان یک دوجین مسئول استعفا میدهند و بعضا دیده شده که هاراگیری هم کرده باشند! به هرروی این در قاموس نظام مقدس جمهوری اسلامی نمیباشد که استعفا دهد و سیل که چه عرض کنم کلا به قول طنزپرداز معروف اگر با تانک هم از رویتان رد شوند شما در حالت طبیعی نبوده اید وگرنه ایراد هیچوقت در قامت نظام اسلامی نبوده و نیست.

به فاصله چند روز، #فیش_حقوقی برخی از مدیران دولت تدبیر و امید هم به دلایلی منتشر میشود و رقام نجومی که آحاد ملت با دیدن آن سرشان گیج میرود. ملتی که به بهانه تحریم ها چند سالی هست که حال و روز خوشی ندارند. ظاهرا اقتصاد فقط روی خوشش را به ملت نشان نمیدهد و درگیر تحریم است وگرنه چیزی از آقایان کم نشده که هیچ، در سایه همین تحریم ها چه سودها و چه پولها که به حساب خودشان نریخته اند. یادمان نرود که شاه ایران متهم بود به اینکه خوش میگذراند و مردم همه در فقر.

انتظار اولیه این بود که خود آن مسئولان از شرم آب شده و به زمین فرو بروند که خیالی باطل بود و کلی توجیه که اینها حقوق معوقه مان بوده !!!! بعد دولت وارد عمل شد و گفت این تعدادی انگشت شمار بودند که در روزهای بعدی معلوم شد حساب و کتاب اینها از دست برفته و دست آخر قوه به اصطلاح قضاییه فعلا یک مدیر را برای دلخوشی افکار عمومی بازداشت کرده است. خودشان به هم نان میدهند و خودشان هم دستگیر میکنند و خواهیم دید خودشان ریش گرو خواهند گذاشت که آزاد شود.

حالا این اعداد و ارقام را میگذاریم یک گوشه ای و میرویم سراغ سید حسن از نوع نصرالله. آقای سید حسن آمدند و آب پاکی را ریختن روی دست من و شما و بقیه. یعنی پولهای من و شما از همان راهی میرسد به حزب الله که موشکها میرسند برای زدن اسرائیل. چند اتفاق اینجا می افتد. حزب الله یک گروه تروریستی محسوب میشود در عرصه بین الملل. خوب اولا این تاییدی است برای آن دومیلیارد بلوکه شده بابت همکاریهای تروریستی جمهوری اسلامی ایران. دوم اینکه پول دیگری که باید خرج مملکت خودمان شود و شکم خودمان سیر بماند میرود در شکم حزب الله. سوم یک هزینه ای هم میشود که موشک ساخت و برد تحویل حزب الله داد تا یک شلیکی کنند برای دلخوشی مقامات ایران، جنگی شروع شود و عده ای کشته !!

بعد نه تنها باز مقامات نظام مقدس شرم نکرده و پاسخگو که نبوده هیچ، این را ادله ای میدانند بر نفوذ منطقه ای. خوب اگر قرار باشد هر کشور دیگری هم بیاید یک گروهی را اطراف ایران مسلح کنند که بیاید هر دفعه به خانه من و شما موشک و راکت پرتاب کند این نفوذ منطقه ای است ؟؟ 

خبر آخر اینکه مقامات سپاه و مشخصا رمضان شریف مسئول روابط عمومی سپاه میگوید که نگران عواقب این فاش گویی نیست که معنایش تایید گفته های سید حسن و تایید این بریز و بپاش کشنده از جیب ملت است و دیگر اینکه کلا مقامات پاسخگوی هیچ چیز نیستند و کار خودشان را میکنند. البته سید حسن نصرالله در پایان خیلی از ایران و آیت الله خامنه ای تشکر کنند بابت این همه سخاوت !



 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

روند دموکراتیک سپاه پاسداران؟

مقاله ای امروز در بخش ناظران بی بی سی فارسی  دیدم که به واقع انگشت به دهان ماندم ؛ مقاله ای با عنوان چگونه سپاه پاسداران با روندهای دموکراتیک همراه می‌شود؟ نویسنده این مقاله علی حاجی قاسمی است که آنطور که من فهمیدم ایشان مدیر دپارتمان علوم سیاسی















۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

بنده از این زبان انگلیسی هم بدم می آید

شاید دوستانی که فضای مجازی و کانالهای تلگرام و اینستاگرام و توییتر را دنبال میکنند متوجه غیبت چند روزه یک آیکون یا یک #برند فضای مجازی شده باشند؛ آیت الله تناسلی. سبک کار این آیت الله مجازی بیشتر انتقاد برعکس است یعنی اتفاقا کاری که شمای هموطن درمعنای عام انجام میدهی را تشویق میکند اما در واقع در حال تقبیح آن است ؛ چیزی که در ادبیات زبان های خارجه به آن ironic یا sarcastic گفته میشود که در ادبیات فارسی خودمان میشود گوشه و کنایه.

به هر روی این آیت الله بار طنز فضای مجازی را نسبتا یک تنه به دوش میکشیدند تا اینکه به مرخصی چند روزه رفته و ظاهرا بار دیگر این مهم بردوش آیت الله واقعی افتاده است. هفته ای که گذشت را ظاهرا خامنه ای بدون متن از پیش نوشته شده توسط مشاوران احتمالی برگزار باید کرده باشد که بدون اینکه تحقیقی صورت گرفته باشد یا اینکه بررسی صورت گرفته باشد این حرفها زده شد و موجب انبساط خاطر اهالی فضای مجازی باالاخص شد.

آیت الله خامنه ای در هفته گذشته لیست به نسبت بلند بالایی از چیزهایی که بدش می آید را ارائه داد. این برخلاف رسوم و سنت خود آیت الله نیز بود. خوب ، سنت بر این بود که هر اتفاق ناخوشایندی که می افتاد به استثنای وقایع سال هشتاد و هشت، خوب مثلا یک اتفاقی در سیاست خارجه می افتاد یا یکی از مسئولین رفتار مورد نظر رهبری را از خود بروز نمی داد. مثلا ایشان میگفتند که برخی از مسئولین دل بسته اند به امریکایی ها و دلخوشند خوب ، این #غلط_است_دیگر. اما لحن هفته گذشته این بیشتر بر روی چیزهایی که آیت الله بدش می آید تمرکز داشت ؛"مثلا از همین کلمه برند من چقدر بدم می آید". 

یعنی شما اگر در عالیترین شکل رهبری یک نظامی مثل جمهوری اسلامی یا فرضا داعش یا یک دولت اسلامی با رهبری دینی را جستجو کنی ، تمام سخنرانی ها را از آرشیو بیرون بکشی و همه رو گوش کنی ممکن است فلان رهبر بگوید که دانشگاهی که دانشگاه نباشد ، دانشگاه نیست، یا مثلا الله اکبر اسرائیل را محو میکنیم یا دولت اسلامی پیروز است یا هر چیز دیگری. ولی یادت نمی آید که مثلا ابوبکر بغدادی بیاید و بگوید مثلا از این جنگنده های آمریکایی بدم می آید یا خمینی مثلا گفته باشد که از این حزب فلان و بهمان بدش می آید. شاید کمترین تاثیرش این باشد که مخاطب اصولا سخنرانی را جدی نخواهد گرفت و کما اینکه این اتفاق افتاد. البته هستند علیزاده ها و به قول دوستان تباهیانی که اینها را هم تایید و نشان از خرد خواهند یافت.

مسئله زبان انگلیسی و یادگیری آن نمونه آخر از این دست بوده و آیت الله معتقد است که علم به زبانهای دیگری هم هست. و یا در کشورهای دیگر جلوی زبان بیگانه را میگیرند. اینکه زبان انگلیسی lingua franca محسوب میشود که کاملا بر آیت الله پوشیده است و به هر حال در اثر یک سلسله مراحل تاریخی این زبان ، زبان اصلی مشترک در دنیا محسوب میشود اما در بسیاری از کشورهای جهان علاوه بر انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه یا سایر زبانها نیز به اجبار تدریس میشود و البته عربی محصور منطقه خاورمیانه و بخشی از قاره آفریقاست که آنها هم انگلیسی یا فرانسه یا هردو را بلدند.علم هم به زبانهای مختلف وجود دارد اما زمانی جهانی و قابل اعتبار است که به انگلیسی برگردانده شود تا همه از آن بهره بگیرند. این را من نمیگویم. این را دیوید کریستال پروفسور دانشگاه کمبریج میگوید که همین اواخر پروژه تحقیق درسی من بوده دست بر قضا.

اما در نهایت با یک روز تاخیر آیت الله کهنه کار قرائتی روی دست استاد بلند شده و به طور کل با آموزش و پرورش و دانشگاه مخالفت کرده است. او تعداد زیادی تحصیلکرده ها و عدم اشتغال آنها را دلیل این مخالفت دانسته است. قرائتی تحصیل کرده های رشته روانشناسی و روانشناسان را افراد روانی توصیف کرده که باعث الغای باورهای غلط در جامعه شده اند ( توهین به علوم انسانی و علوم روانشناسی ) قرائتی نسبت وقوع جرم و جنایت با تعداد دانشگاههای کشور را مستقیم دانسته جهان را مکانی به تمدن وصف کرده است. قرائتی گفته بینندگان فوتبال وقت خودشان را تلف میکنند ، مردم جامعه به سمت رستورانها بیشتر میروند تا کتاب، بی حجابی ضدحقوق بشر است!!! و در پایان گفته که برخی حرفهای من را تکه تکه به هم وصل میکنند تا ضربه بزنند که البته من سعی کردم لینک را قرار دهم تا صحبتهای استاد کامل خوانده شود تا از ضربات احتمالی جلوگیری شود.

البته کماکان به نظر من شاید تنها کار مفیدی که در این روزگار میتوان انجام داد تحصیل علم و زبان خارجی است نه فقط به قصد دیدن فیلم و گوش کردن موسیقی ، زبان خارجی خصوصا انگلیسی زبان علم است ، زبان تکنولوژی است ، زبان کامپیوتر ، زبان دیپلماسی ، زبان اقتصاد و دموکراسی است. این اولین بار نیست که نظام از دانستن مردم هراس دارد. شاید کمترین هزینه را داشته باشد اگر مبارزه مدنی به حساب بیاوریمش علم اندوزی را و شاید بزرگترین پس انداز باشد برای بلند مدت. این گفته من نیست این روندی است که در دنیای مترقی در حال انجام بوده و هست و خواهد بود. شاید که روزگاری از این مسیر به دنیای متمدن بازگردیم و ایرانی بهتر را شاهد باشیم.

 

 

۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

روزگار موشک و مذاکره

رهبر یک حکومت دینی :"اگر نظام اسلامی دنبال فناوری و مذاکره باشد، اما قدرت دفاعی نداشته باشد، مقابل هر کشور فزرتی که تهدید کند باید عقب نشینی کند"

سوال اول : کشور فزرتی چگونه کشور و یا کشورهایی هستند و اصولا چرا کشور فزرتی باید ایران را تهدید کند ؟
نکته : برخی خبرگزاریهای داخلی مانند ایسنا از فزرتی به عنوان کشور کوچک یاد کرده اند؟
سوال به قوت خودش باقیست.

خامنه ای: "روزگار، روزگار همه چیز است وگرنه به راحتی و به صراحت حق ملت را خواهند خورد"
سوال : یعنی الان به راحتی و صراحت حق ژاپنی ها را خورده اند یا مثلا سوییس یا مثلا چون کره شمالی توان بالای نظامی دارد و بمب های مختلف را آزمایش میکند و مانورهای خطرناک انجام میدهد کسی کاری به کارش ندارد ؟؟؟

خبرگزاریهای ایران حتی نوشته اند که آیت الله خامنه ای از نمایش قدرت و دقت موشکهای سپاه پاسداران ابراز خرسندی داشته و حتی گفته شده این موشکها موجب خرسندی ملتهایی شده است که از امریکا و اسرائیل دلشان خون است؟
سوال : کدام کشورها؟ عربستان ؟ ترکیه ؟ قطر؟ افغانستان ؟ جیبوتی ؟ گینه بیسائو ؟؟؟ کدام خبر را خوانده اید که نشان از نگرانی جامعه بین المللی نداشته است ؟ دبیرکل سازمان ملل ابراز نگرانی کرده است؟ چرا باید اصولا مردم کشور ایکس از دیدن موشکی که قرار است سر گروهی دیگر از مردم بخورد و آنها بمیرند ذوق زده شوند و پای تلویزیون بنشینند و از دیدن دقت موشک شهاب فلان اشک شوق بریزند !!!!

مقایسه حرفهایی که این روزها از زبان برخی مسئولان حکومتی چون حسن روحانی یا هاشمی رفسنجانی با صحبتهای دولت موقت زمان خمینی و متهم کردن این گروه به خیانت در صورت آگاهی از صبحتهای خود بخش دیگری از حرفهای رهبر جمهوری اسلامی است که به نظر میرسد بحث در باب ملایمت و برجام دو و سه و غیره را تمام شده میخواهد و یا اینکه باید منتظر عواقب آن باشند. 

به هر حال این سخنرانی در جمعی از مداحان حکومتی بوده و شاید گروهی تفسیر کنند که این صحبتها مصرف داخلی و درون حکومتی داشته اما با توجه به گذشت زمان نه چندان زیادی از انتخابات مجلس و نوروزی که به سیزدهم نرسیده و لحن تند آیت الله خامنه ای بعید به نظر میرسد که مصرف این تهاجمات برای سپاه و اصولگرایان و بسیجی ها و مداحان باشد. 

برداشت خامنه ای از توافق اتمی این روزها با الفاظی چون خسارت و شکت نشان از بدبینی او به این قضیه دارد و البته این نگرانی ها شامل مقامات نظامی سپاه پاسداران نیز میشود.

سوالی که مطرح است اینست که نشان دادن توان موشکی (که توان حمل کلاهک هسته ای را دارد) با نوشته تهدیدی به زبان عبری که موجبات تشدید نگرانیهای امنیتی در منطقه پرتشنجی چون خاورمیانه و درست زمانیکه لااقل در سیستم حاکم هم رای گروهی از مردم (که به نیمچه دموکراسی در این نظام باور دارند) به تعادل و گفتمان با جامعه جهانی است ؛ درست زمانی که باید درها باز شده مسیر تجارت و سرمایه گذاری را به ایران باز کرده و بهبود وضع معیشتی مردم را ممکن ساخت ، چه فایده ای دارد ؟ به جز اینکه یک حجمی از آهن پاره را با هزینه ای از جیب ملت به سوختی مجهز کرد و به سه هزار کیلومتر آنطرفتر فرستاد چه لذتی دارد ؟ چه نشانی از اقتدار دارد؟ چرا هزینه سنگین اینگونه موشک پرانی ها و اتم بازیها را باید یک ملت بپردازد ؟ وقت و انرژی و سرمایه طبیعی و انسانی این مملکت به هدر میرود برای چه چیزی ؟ ثبات ؟ حفظ نظام ؟ منافع اقتصادی ؟؟؟


 

۱۳۹۵ فروردین ۱, یکشنبه

مسیر کج و معوج دموکراسی

اینکه انتخاباتی مثل انتخابات اسفند را با فرض اینکه اصولا بشود اسم انتخابات را بر آن نهاد؛ بتواند هموار کننده مسیر دموکراسی در ایران باشد و یا حداقل در بهترین حالت بازگشتی به سال هفتاد و شش باشد ؛ مسئله ایست که تنها گذشت زمان قادر به پاسخگویی به آن است. در غیر اینصورت تمام خوش بینی ها و بدبینی های ما چیزی را نه اضافه خواهد کرد و نه کم.
اما چند نکته وجود دارد که باعث میشود که من جزء دسته بدبین ها قرار بگیرم.

بزرگترین مسئله ای که وجود دارد و کمتر کسی هم اتفاقا به آن پرداخته است و یا در بدترین حالت سعی میشود که آن را کمرنگ جلوه داد این است که اصولا بر طبق آمار خود جمهوری اسلامی هم نیمی از جمعیت تهران و حدود چهل درصد از کل کشور اصولا در این بازی نظام شرکت نکرده بودند. خوب با توجه به آراء تهران به عنوان پایتخت باید نتیجه گرفت که تقریبا کل تهران مخالف حکومت و وضعیت فعلی است و اگر آن چهل درصد را با سی درصد حدودی آرا برای نمایندگان نزدیک به دولت جمع بزنیم باز هم نتیجه این است که هفتاد درصد مردم ایران اصولا مخالف حاکمان فعلی جامعه شان هستند.

بزرگترین خطای بسیاری این است که این جمعیت بزرگ رای ندهنده که وزنه بسیار مهمی در اینگونه فرایندهای انتخاباتی به شمار می آیند را (به قول دیرین دیرین) به هیچ انگاشته و بعضا انگشت اتهام را به سمت این گروه گرفته که مثلا در سال فلان با عدم حضورتان باعث شدید که احمدی نژاد سرکار بیاید و بر سر مملکت آن بیاید که شاهد بودیم. دو نکته ؛ اول اینکه این گروه فراموش کرده اند که زمانی بود که هاشمی رفسنجانی سی میشد ( و بلکه بیشتر) و جماعت به اصطلاح اصلاح طلب و روشن فکر مذهبی و غیره خوشحال. چه بسا اخلاق حسنه حدادعادل باعث شود که دفعه بعد این گروه همتی مضاعف کرده و تا نشاندن حدادعادل بر سر کرسی قدرت از پا ننشینند.

دوم اینکه اصولا اینکه یک نفر نخواهد به نظام فعلی کشورش پایبند بوده و در هر انتخابات مهندسی شده ای با هر درجه ای از رد صلاحیت و سانسور تن در بدهد از حقوق اولیه او است و هیچ جای دنیا کسی به زور در انتخابات به هر شکل آن به زور شرکت نمیکند به جز احتمالا چند کشور که یکی از آنها قطعا ایران است.

مسئله دیگر اینکه اگر فرض را بر اصلاح طلبی یا حتی اعتدال هم بگذاریم و بگوییم آری این همان مسیر دموکراسی است ، واقعا کسی وجود دارد که بتواند امروز بیاید و بتواند اصلاح طلبی را تعریف کرده و مرزهای آن را مشخص کند. خوب اگر قرار به این است که در هر شرایطی در انتخابات شرکت کرد و به هر خفتی تن در داد و اسم قاتلین و آمرین قتل شهروندان در لیست خود گنجاند که فقط به قدرت رسید، یا سیاستهای دولت را تقویت کرد، این اصلاح یا رفرم چیست.

موضوع اصلی این است که به قولی ما حصل اعدامهای دهه شصت و قتلهای دهه هفتاد و سرکوب های دهه هشتاد خورشید این است که ما در دهه نود به ما قبل تاریخ بازگردیم و تمام تعاریف و ارزشها و دستاوردهای حالا چه بشری ، چه تاریخی و حتی آنچه که در طول سی و هفت سال گذشته اتفاق افتاده به صفر میل کند و خوش بینانه باید بنشینیم که آیا به فرض ماحصل خبرگانی که اصولا ماهیتش از لحاظ دموکراتیک مشخص نیست آیا قادر به عزل مثلا رهبری است یا اینکه مجلس جدید قادر خواهد بود که با جمبل و جادو اوضاع اقتصادی مملکت را از این رو به آن رو کند.

حتی اگر سفره مردم بهانه ای باشد که خودمان را راضی کنیم به این حرفها، دستگیری سربازان آمریکایی در آستانه توافق هسته ای و دستگیری دو پدر و پسری(نمازی ها) که دست بر قضا همدست حکومت ایران هستند ، یک سیگنال بیشتر ندارد و آن این است که سپاه و دفتر و دستک اجازه نفوذ به کسی را نخواهند داد. من البته سعی میکنم مثل شما که به وضع پیش رو خوشبین باشم اما به هرحال این واقعیتی است که اصولا سرمایه گذاری خارجی در ایران ریسک بالایی دارد و تقریبا تمام قراردادهایی که بین جمهوری اسلامی و چند کشور ثبت شده قرار داد فروش است که این تقریبا به معنای ماندن پولهای بلوکه شده در همان کشورها است. سپاه پا از منافع نفتی پس نخواهد کشید و صنایع خودرو سازی توان رقابت جهانی ندارد. الباقی صنایع هم اگر نگوییم ورشکسته ، تقریبا از پا افتاده اند.

ایران حتی با این انتخابات و حتی با توافق هسته ای و حتی با مثلا قرارداد خرید ایرباس ، از لحاظ تمام آزادیهای انسانی مانند آزادی قانونی  (اجتماعی و سیاسی)، مذهبی ، تشکلهای مدنی، روابط، تجارت و کسب و کار و غیره کماکان در بین صد و پنجاه و دو کشور جهان ؛ رتبه آخر را دارد. سوال این است که آیا آزموده را آزمودن خطاست و یا اینکه می باید خوش بین بود؟
تاریخ پاسخ میدهد...