مقاله ای امروز در بخش ناظران بی بی سی فارسی دیدم که به واقع انگشت به دهان ماندم ؛ مقاله ای با عنوان چگونه سپاه پاسداران با روندهای دموکراتیک همراه میشود؟ نویسنده این مقاله علی حاجی قاسمی است که آنطور که من فهمیدم ایشان مدیر دپارتمان علوم سیاسی و سیاستگذاری اجتماعی دانشگاه سودرتورن سوئد که در مقاله نیز ذکر شده است. البته عنوان طولانی تری است ولی ما مبنای خود را مقاله بی بی سی فارسی قرار میدهیم.
خوب در وهله اول چه کسی شایسته تر از ایشان که در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی مقالاتی نیز بنویسند، چه بسا جایگاه علمی ایشان این اجازه را به ایشان داده و قاعدتا اطمینان به ایشان بسیار آسانتر است از کسی چون من. نکته اینجاست که تز دکترای ایشان و دایره تحقیقات ایشان مربوط به وضعیت رفاه اجتماعی در سوئد و نه ایران میشود که در سایت دانشگاه قابل مطالعه است . بحث تبعیض و همینطور ادغام در جامعه اروپایی سوئد که به درستی از مشکلات به چشم نیامده اروپای شمالی و اسکاندیناوی است بخش دیگری از تحقیقات و مطالعات ایشان را شامل میشود. حتی عقبه روزنامه نگاری ایشان هم به نظر نمی آید کمکی باشد برای نوشتن مقاله ای در مورد روند دموکراتیک سپاه پاسداران.
کسانی که تبحر بهتری از من در مقاله نویسی دارند (بنده تبحر خاصی ندارم) میدانند که نوشته یک مقاله بخصوص بسته به موقعیت زمانی و مکانی آن موضوع ، آن هم در ادبیات اروپا آدابی خاص دارد. این که شما اجازه نوشتن مقاله ای به واسطه شغل و مقام داشته باشید یک طرف، این که آن مقاله در خود باید آدابی داشته باشد سوی دیگر است. شخصی مثل من حتی اگر چندین مدرک لیسانس یا بیشتر در فلان رشته مهندسی داشته باشم؛ قادر نخواهم بود که مقاله ای بنویسم در مورد فواید فلان دارو. در این صورت بنده باید مطالعه ای داشته باشم در این زمینه و مقالاتی از پیش منتشر شده که در این مورد خاص باید حاوی حقایق و مدارک باشد. کاری که من دست کم در یکی از نوشته های این وبلاگ در مورد شرکت کیسون انجام داده ام البته بسیار ناشیانه.
مقاله چه علمی و چه غیر علمی باید بر اساس حقایق و مدارک تنظیم شود؛ انشا یا نوشتن داستان کوتاه خلاقیت میخواهد، آنالیز و تفسیر تسلط علمی میخواهد اما مقاله یا آرتیکل تماما بر مبنای حقایق است و کسی که این کار را انجام ندهد یا مرتکب اشتباه بزرگی شده و یا اینکه ژانر را تغییر داده است. در مقاله شما بعد از مقدمه در هر پاراگراف ادعایی را مطرح میکنید و سپس آن را اثبات میکنید. مقاله فوق الذکر اصولا چنین کاری نکرده است. با یک مقدمه که بیشتر قیاس مع الفارق است تا مطرح کننده موضوع و بحران مورد بحث بالاخره نویسنده به این نتیجه میرسد که ایران مثل هیچ کشوری نیست و قضیه نیروهای نظامی در ایران با برمه و عراق و امریکای جنوبی غیره اصلا یکی نیست. خوب اگر نیست چرا مطرح شد؟ در ثانی نیروی نظامی هر کشوری ارتش آن است نه سپاه پاسداران. قیاس دوم مقایسه نیروهای نظامی قبل و بعد از انقلاب است که باز هم اشتباه است. سپاه در همه جا هست اصلا نیروی نظامی نیست، یک دستگاه عریض و طویل سیاسی-نظامی-اقتصادی است.
نویسنده در مقاله خود عقب نشینی سپاه پاسداران از برنامه هسته ای را اقدامی آگاهانه و خنثی کننده خطرات توصیف کرده در حالی که سپاه، و سایر نهادها چاره ای نداشته اند و مذاکرات هم خیلی وقت پیش محرمانه از طریق رهبر پیگیری شده بود در زمان احمدی نژاد که اتفاقا سپاهی بود. اما شاهکار نویسنده برمیگردد به حوادث سال هشتاد و هشت: "حتی اعتراضات گسترده و ناامنیهایی که پس از اعلام نتایج انتخابات سال ۸۸
رخ داد سپاه را به سمت ایجاد محدودیت در روند دموکراتیک سوق نداد.". یعنی مردم ناامنی کردند؟؟؟؟ یعنی سپاه حق داشت آنطور برخورد کند؟ زندانها، کشتارها ، شکنجه ها و فرارها حق مردم بود و همه هم دموکراتیک ؟ به نظر می آید شاید دموکراسی در سوئد طور دیگری تعریف میشود.
چه کسی به نهادی که مسئولانش منصوب میشوند و نه انتخاب ، نهادی که تمامی قدرت اقتصادی را در دست دارد؛ بعد از برجام موشک به هوا میفرستد ، سرمایه های مملکت را در سوریه و لبنان خرج میکند، سدسازی بی رویه میکند ؛ انتخابات را اصولا مهندسی میکند؛ لابی کننده های خودش را زندانی میکند، قدرت زندانی کردن دارد ، نیروی اطلاعاتی موازی دولت دارد؛
مردم را در خیابانها کتک میزند، بسیج به عنوان زیر شاخه ای از این سازمان هم سرکوب میکند؛ هم منکرات است، طبق قانون جدید کلی امکانات شغلی و مالی و مسکن و غیره در اختیارشان است در حالی که بازنشستگان مملکت حقوق ندارند ، معلمان حقوق ندارند ، کارگر و کارمند حقوقشان عقب افتاده و همین طور لیست بلند بالایی از نقض حقوق شهروندی ، نقض حقوق انسانی و نقض آزادی که به معنای دیکتاتوری است؛ چه کسی به خودش اجازه میدهد به این روند بگوید دموکراتیک؟
"با نگاهی واقعی به عمکرد نهادهای کنترل کننده جامعه در می یابیم که صرفنظر
از سخت گیریهای مقطعی، روند کلی در طی دو دهه اخیر به سمت کاهش فشارهای
اجتماعی و فرهنگی علیه شهروندان بویژه زنان و جوانان بوده است." این عین متن است؛ آیا واقعا شما چنین کاهش فشاری را شاهد بوده اید؟ آیا همین روزهای گذشته عنکبوت دو نرفت و کلی فعال در زمینه مدلینگ را دستگیر کرد. آیا فعالین رسانه ای همین یک هفته اخیر بازداشت و بازجویی نشدند ؟ همین گشت نامحسوس علاوه بر انواع گشت ها دایر نشد؟
مقاله با همین فضای رمانتیک و با تحریف واقعیت سعی میکند در ادامه به خواننده بقبولاند که احتمال دارد اگر فلان گروه در سپاه پاسداران قدرت را در دست بگیرند آنها نیز سعی خواهند کرد که با قشر متوسط کنار آمده و از سوی دیگر اقتدار ایران در منطقه را متضمن شوند. نکته اول اینکه اقتدار نه با موشک بدست می آید نه با خرابکاری در کشورهای همسایه که این خطری است بالقوه در آینده. مردم عراق و سوریه فراموش نخواهند کرد. دو اصولا پاسداران آمده است که در بخش اقتصادی قدرت بلامنازع شود و بقیه هم تبدیل به کارگر و کارمندش. قصد رقابت ندارد که بخواهد تولید کند یا کمک کند ، خود مسئولین نظام سپاه را مخل میدانند و خود احمدی نژاد لقب برادران قاچاقچی به این نهاد داد.
من قطعا سواد یک استاد و پروفسور و رییس دپارتمان دانشگاه سوئد را ندارم ، اما قطعا نابینا و ناشنوا نیستم و حافظه ی من تا بدین لحظه زایل نشده است. این نوع از مقالات و اخبار جهت دار برای رسانه ای که ادعای بی طرفی میکند در چند ماه گذشته شدت گرفته و اگر بخواهم از منطق خارج شوم این طرز برخورد ضد غربی و نیمه چپ گرایانه خامنه ای هیچ فرقی با این اظهارنظرهای ورژن علیزاده و این نوع مقالات که آسمان و ریسمان را به هم بافت و نظریه ای داد که بله اینها تا صد سال آینده بالاخره با مردم کنار خواهند آمد به نظرم کاملا ما را به آدرس اشتباهی میبرد.
نظام جمهوری اسلامی همه عرصه ها را جنگ میبیند، از جنگ فیزیکی در سوریه و عراق و غیره تا فضای مجازی از تلگرام و اینستاگرام و توئیتر تا پوشش مردم تا زبان انگلیسی و برند و ساعت خواب و بیداری. بهایی را دشمن میبیند، نوکیش مسیحی دشمن است، خبرنگاری جرم است مگر اینکه مجیز نظام را بگوید، اعتراض مدنی و صنفی جرم است. تحقیر مردم جرم نیست. تجاوز و کتک زدن دانش آموز جرم نیست. این نظام کار را از حد گذرانده. این پیروزی اصلاح طلبان به اضافه اصولگرایان معتدل را به حساب انتخابات دموکراتیک نگذاریم. امیدوارم که بی بی سی و سایر رسانه هایی که مقالات وزین آنطرف را منتشر میکنند، دست نوشته های یک جوان ایرانی را نیز منتشر کنند؛ وگرنه که همان دایره خودی هاست و غیر خودی ها
شاید دوستانی که فضای مجازی و کانالهای تلگرام و اینستاگرام و توییتر را دنبال میکنند متوجه غیبت چند روزه یک آیکون یا یک #برند فضای مجازی شده باشند؛ آیت الله تناسلی. سبک کار این آیت الله مجازی بیشتر انتقاد برعکس است یعنی اتفاقا کاری که شمای هموطن درمعنای عام انجام میدهی را تشویق میکند اما در واقع در حال تقبیح آن است ؛ چیزی که در ادبیات زبان های خارجه به آن ironic یا sarcastic گفته میشود که در ادبیات فارسی خودمان میشود گوشه و کنایه.
به هر روی این آیت الله بار طنز فضای مجازی را نسبتا یک تنه به دوش میکشیدند تا اینکه به مرخصی چند روزه رفته و ظاهرا بار دیگر این مهم بردوش آیت الله واقعی افتاده است. هفته ای که گذشت را ظاهرا خامنه ای بدون متن از پیش نوشته شده توسط مشاوران احتمالی برگزار باید کرده باشد که بدون اینکه تحقیقی صورت گرفته باشد یا اینکه بررسی صورت گرفته باشد این حرفها زده شد و موجب انبساط خاطر اهالی فضای مجازی باالاخص شد.
آیت الله خامنه ای در هفته گذشته لیست به نسبت بلند بالایی از چیزهایی که بدش می آید را ارائه داد. این برخلاف رسوم و سنت خود آیت الله نیز بود. خوب ، سنت بر این بود که هر اتفاق ناخوشایندی که می افتاد به استثنای وقایع سال هشتاد و هشت، خوب مثلا یک اتفاقی در سیاست خارجه می افتاد یا یکی از مسئولین رفتار مورد نظر رهبری را از خود بروز نمی داد. مثلا ایشان میگفتند که برخی از مسئولین دل بسته اند به امریکایی ها و دلخوشند خوب ، این #غلط_است_دیگر. اما لحن هفته گذشته این بیشتر بر روی چیزهایی که آیت الله بدش می آید تمرکز داشت ؛"مثلا از همین کلمه برند من چقدر بدم می آید".
یعنی شما اگر در عالیترین شکل رهبری یک نظامی مثل جمهوری اسلامی یا فرضا داعش یا یک دولت اسلامی با رهبری دینی را جستجو کنی ، تمام سخنرانی ها را از آرشیو بیرون بکشی و همه رو گوش کنی ممکن است فلان رهبر بگوید که دانشگاهی که دانشگاه نباشد ، دانشگاه نیست، یا مثلا الله اکبر اسرائیل را محو میکنیم یا دولت اسلامی پیروز است یا هر چیز دیگری. ولی یادت نمی آید که مثلا ابوبکر بغدادی بیاید و بگوید مثلا از این جنگنده های آمریکایی بدم می آید یا خمینی مثلا گفته باشد که از این حزب فلان و بهمان بدش می آید. شاید کمترین تاثیرش این باشد که مخاطب اصولا سخنرانی را جدی نخواهد گرفت و کما اینکه این اتفاق افتاد. البته هستند علیزاده ها و به قول دوستان تباهیانی که اینها را هم تایید و نشان از خرد خواهند یافت.
مسئله زبان انگلیسی و یادگیری آن نمونه آخر از این دست بوده و آیت الله معتقد است که علم به زبانهای دیگری هم هست. و یا در کشورهای دیگر جلوی زبان بیگانه را میگیرند. اینکه زبان انگلیسی lingua franca محسوب میشود که کاملا بر آیت الله پوشیده است و به هر حال در اثر یک سلسله مراحل تاریخی این زبان ، زبان اصلی مشترک در دنیا محسوب میشود اما در بسیاری از کشورهای جهان علاوه بر انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه یا سایر زبانها نیز به اجبار تدریس میشود و البته عربی محصور منطقه خاورمیانه و بخشی از قاره آفریقاست که آنها هم انگلیسی یا فرانسه یا هردو را بلدند.علم هم به زبانهای مختلف وجود دارد اما زمانی جهانی و قابل اعتبار است که به انگلیسی برگردانده شود تا همه از آن بهره بگیرند. این را من نمیگویم. این را دیوید کریستال پروفسور دانشگاه کمبریج میگوید که همین اواخر پروژه تحقیق درسی من بوده دست بر قضا.
اما در نهایت با یک روز تاخیر آیت الله کهنه کار قرائتی روی دست استاد بلند شده و به طور کل با آموزش و پرورش و دانشگاه مخالفت کرده است. او تعداد زیادی تحصیلکرده ها و عدم اشتغال آنها را دلیل این مخالفت دانسته است. قرائتی تحصیل کرده های رشته روانشناسی و روانشناسان را افراد روانی توصیف کرده که باعث الغای باورهای غلط در جامعه شده اند ( توهین به علوم انسانی و علوم روانشناسی ) قرائتی نسبت وقوع جرم و جنایت با تعداد دانشگاههای کشور را مستقیم دانسته جهان را مکانی به تمدن وصف کرده است. قرائتی گفته بینندگان فوتبال وقت خودشان را تلف میکنند ، مردم جامعه به سمت رستورانها بیشتر میروند تا کتاب، بی حجابی ضدحقوق بشر است!!! و در پایان گفته که برخی حرفهای من را تکه تکه به هم وصل میکنند تا ضربه بزنند که البته من سعی کردم لینک را قرار دهم تا صحبتهای استاد کامل خوانده شود تا از ضربات احتمالی جلوگیری شود.
البته کماکان به نظر من شاید تنها کار مفیدی که در این روزگار میتوان انجام داد تحصیل علم و زبان خارجی است نه فقط به قصد دیدن فیلم و گوش کردن موسیقی ، زبان خارجی خصوصا انگلیسی زبان علم است ، زبان تکنولوژی است ، زبان کامپیوتر ، زبان دیپلماسی ، زبان اقتصاد و دموکراسی است. این اولین بار نیست که نظام از دانستن مردم هراس دارد. شاید کمترین هزینه را داشته باشد اگر مبارزه مدنی به حساب بیاوریمش علم اندوزی را و شاید بزرگترین پس انداز باشد برای بلند مدت. این گفته من نیست این روندی است که در دنیای مترقی در حال انجام بوده و هست و خواهد بود. شاید که روزگاری از این مسیر به دنیای متمدن بازگردیم و ایرانی بهتر را شاهد باشیم.
رهبر یک حکومت دینی :"اگر نظام اسلامی دنبال فناوری و مذاکره باشد، اما قدرت دفاعی نداشته باشد، مقابل هر کشور فزرتی که تهدید کند باید عقب نشینی کند"
سوال اول : کشور فزرتی چگونه کشور و یا کشورهایی هستند و اصولا چرا کشور فزرتی باید ایران را تهدید کند ؟
نکته : برخی خبرگزاریهای داخلی مانند ایسنا از فزرتی به عنوان کشور کوچک یاد کرده اند؟
سوال به قوت خودش باقیست.
خامنه ای: "روزگار، روزگار همه چیز است وگرنه به راحتی و به صراحت حق ملت را خواهند خورد"
سوال : یعنی الان به راحتی و صراحت حق ژاپنی ها را خورده اند یا مثلا سوییس یا مثلا چون کره شمالی توان بالای نظامی دارد و بمب های مختلف را آزمایش میکند و مانورهای خطرناک انجام میدهد کسی کاری به کارش ندارد ؟؟؟
خبرگزاریهای ایران حتی نوشته اند که آیت الله خامنه ای از نمایش قدرت و دقت موشکهای سپاه پاسداران ابراز خرسندی داشته و حتی گفته شده این موشکها موجب خرسندی ملتهایی شده است که از امریکا و اسرائیل دلشان خون است؟
سوال : کدام کشورها؟ عربستان ؟ ترکیه ؟ قطر؟ افغانستان ؟ جیبوتی ؟ گینه بیسائو ؟؟؟ کدام خبر را خوانده اید که نشان از نگرانی جامعه بین المللی نداشته است ؟ دبیرکل سازمان ملل ابراز نگرانی کرده است؟ چرا باید اصولا مردم کشور ایکس از دیدن موشکی که قرار است سر گروهی دیگر از مردم بخورد و آنها بمیرند ذوق زده شوند و پای تلویزیون بنشینند و از دیدن دقت موشک شهاب فلان اشک شوق بریزند !!!!
مقایسه حرفهایی که این روزها از زبان برخی مسئولان حکومتی چون حسن روحانی یا هاشمی رفسنجانی با صحبتهای دولت موقت زمان خمینی و متهم کردن این گروه به خیانت در صورت آگاهی از صبحتهای خود بخش دیگری از حرفهای رهبر جمهوری اسلامی است که به نظر میرسد بحث در باب ملایمت و برجام دو و سه و غیره را تمام شده میخواهد و یا اینکه باید منتظر عواقب آن باشند.
به هر حال این سخنرانی در جمعی از مداحان حکومتی بوده و شاید گروهی تفسیر کنند که این صحبتها مصرف داخلی و درون حکومتی داشته اما با توجه به گذشت زمان نه چندان زیادی از انتخابات مجلس و نوروزی که به سیزدهم نرسیده و لحن تند آیت الله خامنه ای بعید به نظر میرسد که مصرف این تهاجمات برای سپاه و اصولگرایان و بسیجی ها و مداحان باشد.
برداشت خامنه ای از توافق اتمی این روزها با الفاظی چون خسارت و شکت نشان از بدبینی او به این قضیه دارد و البته این نگرانی ها شامل مقامات نظامی سپاه پاسداران نیز میشود.
سوالی که مطرح است اینست که نشان دادن توان موشکی (که توان حمل کلاهک هسته ای را دارد) با نوشته تهدیدی به زبان عبری که موجبات تشدید نگرانیهای امنیتی در منطقه پرتشنجی چون خاورمیانه و درست زمانیکه لااقل در سیستم حاکم هم رای گروهی از مردم (که به نیمچه دموکراسی در این نظام باور دارند) به تعادل و گفتمان با جامعه جهانی است ؛ درست زمانی که باید درها باز شده مسیر تجارت و سرمایه گذاری را به ایران باز کرده و بهبود وضع معیشتی مردم را ممکن ساخت ، چه فایده ای دارد ؟ به جز اینکه یک حجمی از آهن پاره را با هزینه ای از جیب ملت به سوختی مجهز کرد و به سه هزار کیلومتر آنطرفتر فرستاد چه لذتی دارد ؟ چه نشانی از اقتدار دارد؟ چرا هزینه سنگین اینگونه موشک پرانی ها و اتم بازیها را باید یک ملت بپردازد ؟ وقت و انرژی و سرمایه طبیعی و انسانی این مملکت به هدر میرود برای چه چیزی ؟ ثبات ؟ حفظ نظام ؟ منافع اقتصادی ؟؟؟
اینکه انتخاباتی مثل انتخابات اسفند را با فرض اینکه اصولا بشود اسم انتخابات را بر آن نهاد؛ بتواند هموار کننده مسیر دموکراسی در ایران باشد و یا حداقل در بهترین حالت بازگشتی به سال هفتاد و شش باشد ؛ مسئله ایست که تنها گذشت زمان قادر به پاسخگویی به آن است. در غیر اینصورت تمام خوش بینی ها و بدبینی های ما چیزی را نه اضافه خواهد کرد و نه کم.
اما چند نکته وجود دارد که باعث میشود که من جزء دسته بدبین ها قرار بگیرم.
بزرگترین مسئله ای که وجود دارد و کمتر کسی هم اتفاقا به آن پرداخته است و یا در بدترین حالت سعی میشود که آن را کمرنگ جلوه داد این است که اصولا بر طبق آمار خود جمهوری اسلامی هم نیمی از جمعیت تهران و حدود چهل درصد از کل کشور اصولا در این بازی نظام شرکت نکرده بودند. خوب با توجه به آراء تهران به عنوان پایتخت باید نتیجه گرفت که تقریبا کل تهران مخالف حکومت و وضعیت فعلی است و اگر آن چهل درصد را با سی درصد حدودی آرا برای نمایندگان نزدیک به دولت جمع بزنیم باز هم نتیجه این است که هفتاد درصد مردم ایران اصولا مخالف حاکمان فعلی جامعه شان هستند.
بزرگترین خطای بسیاری این است که این جمعیت بزرگ رای ندهنده که وزنه بسیار مهمی در اینگونه فرایندهای انتخاباتی به شمار می آیند را (به قول دیرین دیرین) به هیچ انگاشته و بعضا انگشت اتهام را به سمت این گروه گرفته که مثلا در سال فلان با عدم حضورتان باعث شدید که احمدی نژاد سرکار بیاید و بر سر مملکت آن بیاید که شاهد بودیم. دو نکته ؛ اول اینکه این گروه فراموش کرده اند که زمانی بود که هاشمی رفسنجانی سی میشد ( و بلکه بیشتر) و جماعت به اصطلاح اصلاح طلب و روشن فکر مذهبی و غیره خوشحال. چه بسا اخلاق حسنه حدادعادل باعث شود که دفعه بعد این گروه همتی مضاعف کرده و تا نشاندن حدادعادل بر سر کرسی قدرت از پا ننشینند.
دوم اینکه اصولا اینکه یک نفر نخواهد به نظام فعلی کشورش پایبند بوده و در هر انتخابات مهندسی شده ای با هر درجه ای از رد صلاحیت و سانسور تن در بدهد از حقوق اولیه او است و هیچ جای دنیا کسی به زور در انتخابات به هر شکل آن به زور شرکت نمیکند به جز احتمالا چند کشور که یکی از آنها قطعا ایران است.
مسئله دیگر اینکه اگر فرض را بر اصلاح طلبی یا حتی اعتدال هم بگذاریم و بگوییم آری این همان مسیر دموکراسی است ، واقعا کسی وجود دارد که بتواند امروز بیاید و بتواند اصلاح طلبی را تعریف کرده و مرزهای آن را مشخص کند. خوب اگر قرار به این است که در هر شرایطی در انتخابات شرکت کرد و به هر خفتی تن در داد و اسم قاتلین و آمرین قتل شهروندان در لیست خود گنجاند که فقط به قدرت رسید، یا سیاستهای دولت را تقویت کرد، این اصلاح یا رفرم چیست.
موضوع اصلی این است که به قولی ما حصل اعدامهای دهه شصت و قتلهای دهه هفتاد و سرکوب های دهه هشتاد خورشید این است که ما در دهه نود به ما قبل تاریخ بازگردیم و تمام تعاریف و ارزشها و دستاوردهای حالا چه بشری ، چه تاریخی و حتی آنچه که در طول سی و هفت سال گذشته اتفاق افتاده به صفر میل کند و خوش بینانه باید بنشینیم که آیا به فرض ماحصل خبرگانی که اصولا ماهیتش از لحاظ دموکراتیک مشخص نیست آیا قادر به عزل مثلا رهبری است یا اینکه مجلس جدید قادر خواهد بود که با جمبل و جادو اوضاع اقتصادی مملکت را از این رو به آن رو کند.
حتی اگر سفره مردم بهانه ای باشد که خودمان را راضی کنیم به این حرفها، دستگیری سربازان آمریکایی در آستانه توافق هسته ای و دستگیری دو پدر و پسری(نمازی ها) که دست بر قضا همدست حکومت ایران هستند ، یک سیگنال بیشتر ندارد و آن این است که سپاه و دفتر و دستک اجازه نفوذ به کسی را نخواهند داد. من البته سعی میکنم مثل شما که به وضع پیش رو خوشبین باشم اما به هرحال این واقعیتی است که اصولا سرمایه گذاری خارجی در ایران ریسک بالایی دارد و تقریبا تمام قراردادهایی که بین جمهوری اسلامی و چند کشور ثبت شده قرار داد فروش است که این تقریبا به معنای ماندن پولهای بلوکه شده در همان کشورها است. سپاه پا از منافع نفتی پس نخواهد کشید و صنایع خودرو سازی توان رقابت جهانی ندارد. الباقی صنایع هم اگر نگوییم ورشکسته ، تقریبا از پا افتاده اند.
ایران حتی با این انتخابات و حتی با توافق هسته ای و حتی با مثلا قرارداد خرید ایرباس ، از لحاظ تمام آزادیهای انسانی مانند آزادی قانونی (اجتماعی و سیاسی)، مذهبی ، تشکلهای مدنی، روابط، تجارت و کسب و کار و غیره کماکان در بین صد و پنجاه و دو کشور جهان ؛ رتبه آخر را دارد. سوال این است که آیا آزموده را آزمودن خطاست و یا اینکه می باید خوش بین بود؟
تاریخ پاسخ میدهد...
گلشیفته فراهانی ، کیومرث ملک مطیعی ، مینا لاکانی ، صدف طاهریان ، چکامه چمن ماه ، حتی رابعه اسکویی و در روزهای اخیر بهارک صالح نیا ؛ مهدی موسوی و فاطمه اختصاری ،هیلا صدیقی ، مهدی و حسین رجبیان و یوسف عمادی و تعداد زیادی اسم دیگر از تعداد زیادی بازیگر ، نویسنده ، اهنگساز ، خواننده ، شاعر و هرگونه هنرمندی از هر طیف سیاسی و غیر سیاسی ؛ این اسامی امروز یا در بازداشت هستند و یا به قید وثیقه آزاد ، یا متواری تا رسیدن به کشور امن و یا در کشوری دیگر مشغول زندگی . برخی مثل گلشیفته و یا شاهین نجفی که بیشتر اهل خطر کردن هستند به شهرتی رسیده اند و برخی دیگر درگیر مشکلات غربت نشینی شده اند و از یادها هم رفته اند.
اما آنچه من را به نوشتن این مطلب وادار کرده ، این بود که موج این خروجهای خواسته و ناخواسته از کشور و همزمان دستگیری هنرمندان درست در زمانی اتفاق افتاده که پرونده فعالیتهای مشکوک هسته ای جمهوری اسلامی بسته شده و تحریم ها برداشته شده است . زندانیان یا به بیان دیگر گروگان ها معامله شده اند. ردصلاحیتهای کمتر خودیها هم انجام شده .
شاید بد نباشد به یاد بیاوریم که درست شش سال پیش هم درست در بحبوحه انتخابات و انتصابات و هر چه که اسمش بوده و هست ، یک گروهی به جای درگیر شدن در مسائل سیاسی و پشت پرده و غیره ، چمدان بسته و جلای وطن کردند. مجتبی واحدی یک نمونه خیلی خوب از این موج مهاجرتها بود.گویا سیاسیون و نخبگان و فعالین و انهایی که ستادی بودند زودتر فهمیده بودند که آن قائله ختم به خیر نخواهد شد و احتمالا موج دستگیریها زندگی آنان را نیز درمینوردد. آمدند اینورتر و کمپین زدند و روزنامه اینترنتی تاسیس کردند و بودجه ای به بهانه مبارزه دموکراسی خواهانه با رژیم یا ضدیت با کلیت نظام. امروز البته به لطف آن لغو تحریم که جوشش را میزدند بودجه قطع شد و مبارزه اینترنتی هم تمام. یاران در ایران دستگیر شدند و روانه زندان.
انگار که هنرمندان هم بویی از چیزی برده باشند و یا حرفی از کسی شنیده باشند و درست در زمانی که باراک اوباما چراغ سبز بزرگی به جمهوری اسلامی داده که هر چه خواهد همان کند الا بمب اتم همه به یکباره رو به قبله اینور آبی کرده اند. که من و شما هم خوب میدانیم که ماندن و آنچه خلاف نظام باشد ولو یک درجه زاویه با امیال ولی فقیه یا بر ضد سپاه پاسداران و یا نهاد ریاست جمهوری و خلاصه ارکان نظام باشد مساوی است با زندان و اسارت و بدبختی و در بدترین حالت اعدام.
آنجا که ولی فقیه در جمع علما و فقها انضباط فقهی را مطرح میکند و به زبانی دیگر خود را ناظم نظام میداند، حساب دست هنرمند جماعت می آید که کنسترتی خلاف خواسته حکومت برگزار نخواهد شد ، هیچ فیلم و تئاتر و سریالی را نخواهند دید مگر به اذن رهبری و یک خط شعر گفته نخواهد شد مگر در مدح نظام و ولایت فقیه. هر چه که هست خواست نظام.
هنرمند یا باید ساز و دهل و کاسه و کوزه اش را جمع کند و برود در دل غربت و از صفر شروع کند تا چه شود و به امید روزی که برسد به مدینه فاضله اش و یا بماند و آنچه میگویند بکند. و البته یک چیزی هم وجود دارد که محصول حکومت است اسمش هر چه که هست هیچ نمیداند و به ندانستنش میبالد مثل سحر قریشی و یا تیلیتی است از همه چیز و هیچ چیز که فرهنگ تتلیتی می آورد و بغ بغو و یا مرتضی پاشایی و یوسف اباذری که شما بهتر از میدانید.
سخنرانی آیت الله خامنه ای در جمعی از مردم قم که به تهران سفر کرده بودند ( منبع بی بی سی فارسی) در روز نهم ژانویه ، نوزدهم دی ماه اولین سوالی را که در ذهن مخاطب ایجاد میکند این است که چرا آیت الله به جمع مردمی در قم نرفته و یک جمعی از قم حرکت کرده و در تهران به سخنرانی او گوش میدهند ؟
چیزی تا اسفند ماه باقی نمانده و جمهوری اسلامی و مقامات و احتمالا رسانه های اقماری و غیره و ذلک دست در دست هم میدهند تا تنوری داغ شود و نانی حاصل.
طبق گفته شخص آیت الله تقریبا نیمی از کره زمین دشمن قسم خورده جمهوری اسلامی هستند از امریکا و اسرائیل و انگلستان تا داعش و عوامل تکفیری! تقریبا یک لیست کامل از دشمن. سوال مجددی که به ذهن مخاطب خطور میکند این باید باشد که چرا یک کشور و یک حکومت در این حد و اندازه دشمن دارد؟ ایا این نتیجه یک سیاست خارجی معیوب و احتمالا شکست خورده دارد؟ سیاست خارجی که بیش از آنکه متوجه روابط بین المللی باشد بر پایه ایدئولوژی جمهوری اسلامی بنا شده و از ترور در خارج از کشور و حمله به سفارت های کشورهای مختلف در داخل کشور همه را در کارنامه خود دارد.
و اما آیت الله معتقد است که باید در انتخابات شرکت کرد بخاطر حفظ نظام ، تامین ماندگاری آن و باقی ماندن کشور در حصار امنیت. بیایید و یکبار بحث در اینباره که باید در انتخابات شرکت که تنها راه دموکراسی است و همین طور تحریم انتخابات را همزمان کنار بگذاریم.
خامنه ای میگوید که ممکن است ( دقت کنید میگوید ممکن است ) "کسی بنده را قبول نداشته باشد. انتخابات مال رهبری نیست، مال ایران اسلامی و جمهوری اسلامی است" !!!!!
خوب اولا کسی که کسی را قبول نداشته باشد اصولا رای هم به او نمیدهد.
ثانیا انتخاباتی که مال رهبری نیست اما شورای نگهبانی که او تعیین میکند میتواند نامزدهایی را رد صلاحیت کند ، صدا و سیمای تحت نظر مستقیم او میتواند گروهی را بایکوت کند و روزنامه کیهان به عنوان مثال میتواند جریان سازی کند و در نهایت سپاه و قوه قضاییه مخالفان را اصولا قبل از نامزد شدن به زندان بیندازد.
به گزارش خبرگزاریها خامنه ای در سخنرانی خود باردیگر از مجلس کنونی حمایت کرده و مجلس ششم را مورد انتقاد قرار میدهد که خوب میتوان ان را جانبداری از یک جریان وابسته به خود تفسیر کرد و در نهایت به طور مستقیم و برای شاید بار صدم به قضایای سال هشتاد و هشت اشاره میکند و رای دهندگان به میرحسین موسوی را به انقلابی گری و کودتا متهم میکند.
پس در واقع بیشتر شبیه یک شوخی است که کسی خامنه ای را قبول نداشته باشد و به خاطر نظام یا به خاطر ایران رای بدهد. اگر جانب انصاف را در تفسیر رعایت کرده باشم معنای این سخنرانی این است که شما رای میدهید به آن بخشی از نظام که مورد تایید خامنه ای است. حتی اگر دری به تخته ای بخورد و مسئولان خواب نما شوند یا به مصحلت نظام افرادی سرکار بیایند که مواضعی معتدل تر از اصولگرایان دارند. قطعا با روشهای دیگر راهشان سد خواهد شد و توسط رسانه های وابسته تخطئه خواهند شد و نیروهای سازمانی گروه مخالف راهی زندان خواهند شد.
همین دو شب پیش بود که هیلا صدیقی شاعر اصلاح طلب و عضو ستاد میرحسین موسوی در بازگشت به ایران در فرودگاه بازداشت شد. این تازه قبل از انتخابات است و معمولا یک موج دیگری از دستگیریها در آن سوی انتخابات نظام قرار دارد. باید دید که مردمی که در تصمیم گیری برای کشور و آینده شان راهی جز تن دادن به انتخاب بین بد و بدتر نمی بینند و عملا ناامیدانه و به بهانه حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور هم که شده سعی میکنند با انتخاب شخص بهتری نسبت به خیل عظیم نیروهای خودی نظام چه راهی را درپیش خواهند گرفت.
بل
شاید اگر اینهمه خبر و همهمه نمی شد و اگر احتمالا پای منافع جمهوری اسلامی وسط نبود؛ من هیچوقت از وجود عالمی شیعه به نام شیخ نمر که برای آزادی و دموکراسی در عربستان سعودی به صورت مسالمت آمیز مبارزه مدنی میکرده مطلع نمیشدم. به هرروی این شیخ وجود داشت و اعدامش کردند و اینطور که علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی از بارگاه ملکوتی مطلع شده است ، خداوند که سخت در آتش قهر و کینه میسوزد، درصدد انتقامی سخت از خاندان آل سعود است.
خوب البته خداوند که به صورت مستقیم معمولا وارد عمل نمیشود و البته هستند مومنین و مومناتی که به صورت خودجوش و لابد بر اثر نیروی ماوراء طبیعه (همان روح القدوس مسیحیت) یک آن به خود آمدند که چه نشستیم که آن مرد شایسته به ناحق خونش ریخته شد و این بر ما تکلیف است که به صورت خودجوش ساندیسی از سر کوچه خریده و در حمله ور شدن به سفارت عربستان و به آتش کشیدن آن سفارت کوشا باشیم. البته لازم به ذکر است که این مومنین و مومنات خوشبختانه کارنامه درخشانی در حمله به سفارات دول متعدد داشته و دارند که از جمله سفارت امریکا ، اسرائیل ، انگلیس و فرانسه و ... هر کدام برگ زرینی از رشادتها و دلاوران این عناصر خودجوش و خودخواسته و گاها خودسر ایران زمین است.
و البته باز هم چون بارگاه ملکوتی نمی توانند راسا در جهت انتقام از دولت غیراسلامی و منفور ( بیانیه سپاه پاسداران ) عربستان سعودی اقدام کنند ، سرداران سپاه این احساس مسئولیت را بر دوش خود احساس کرده و برای چندمین بار کشوری را در جهان تهدید می کنند که از این قیاس آل سعود به نسبت با ترکیه و اسرائیل که موجبات خشم خدوند هم هستند ، برابری میکنند. بدین سبب قرار است در آینده ای نه چندان دور انتقامی سخت گرفته شود که فروپاشی و سقوط آن رژیم را رقم خواهد زد. چه بهتر که تعدادی بمب ساخته دست داخل که به تازگی برای دفاع هم آزمایش شده بودند و اسباب تحریمهای تازه ای را نزدیک بود فراهم کنند و نیز جایی هم برای آنها در انبارهای مملو از بمب و موشک جمهوری اسلامی وجود ندارد ، به سوی آل سعود البته به صورت تدافعی پرتاب شده و انفجار آنها باعث یکسان شدنشان با خاک گردد.
نیک بر همگان روشن است که رژیم آل سعود که انتظار این خشم الهی را نداشته اند مثل ماست به آسمان چشم دوخته و برای نابودی خویش لحظه شماری کرده و چون انتظار چنین خشمی را از خداوند نداشته اند در شوک فرو رفته و فرصتی برای اقدام متقابل نمی یابند. و چه بهتر که از این لحظه کشوری که با خاک یکسان است اصولا سفارتی هم لازم ندارد که"این همان
چیزی است که باعث تسلی است"(صحبتهای خامنه ای در جمع طلاب ؛ سوم ژانویه 2015)
پ.ن : عزیزان پوشش دهنده خبری بی بی سی تقویم فارسی و میلادی را کلا یکی کردند و رفت !!!!!
خودجوشها ؛ پرجنب و جوشها
و خیابانی که احداث شد