۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

تحریم مسابقات شطرنج و جنگ طلبی

بیایید که فرض کنیم که به یک مهمانی دعوت شده اید ، میزبان تدارک بهترین غذا را دیده است؛ همانی که دوستش دارید و بهترین دسر، بازی و سرگرمی هم هست و بهترین انواع فرش و مبلمان و سیستم تهویه و کلا شرایط مطلوب و باب طبع شما ، منتها طبق سنت #بفرماییدشام یک تم هم وجود داره ، شما باید لباس سیاه کثیف بپوشید و البته کمی هم در مهمانی توسط میزبان تحقیر شوید ، آیا با این شرایط به مهمانی میروید ؟؟؟

این دقیقا شرایط مسابقات بین المللی شطرنج زنان است که قرار است در بهمن سال آینده در ایران برگزار شود و خوب عده ای از این شطرنج بازان همچون نازی پایکیدزه به تحریم این مسابقات دعوت کرده اند و عده ای هم همچون سوزان پولگار نیز گفته اند که باید به این "تفاوتهای فرهنگی" احترام گذاشت. به هر حال آنچه مشخص است این است که این مسابقات برگزار خواهد شد و عده ای شرکت خواهند کرد و عده ای هم شرکت نخواهند کرد. به هر حال به نظر من این ضایعه فقط شامل ورزش بی سروصدایی چون شطرنج نمیشود، بلکه تمام ورزشهای زنان در ایران مشکلات و سختی های خود را دارد که در راس آنها رعایت مسئله پوشش اسلامی یا #حجاب_اجباری است که در شرایط برابر کمی کار را برای زنان ایرانی سخت میکند. اما به هر حال مانع نمیشود که این زنان ورزش را ببوسند و به کناری بگذارند.

اما نکته حیرت انگیز داستان اینجاست که برخی که خوب دستشان بر رسانه است و خوب به هرحال اسم و رسمی دارند نسبت به کسانی که از تحریم کنندگان مسابقات حمایت کرده اند موضع گرفته و با این شعار که اینها جنگ طلب ، مدافع تحریم و انزواخواهان و مروجان ایران هراسی هستند و با این کار چهره بدی از ایران نشان میدهند؛ آنها را مورد تاخت و تاز قرار داده اند. خوب مشخص است که اینها در بی بی سی ، گاردین ، نیویورک تایمز آدم دارند و خوب صداسیما و نشریات داخلی نیز توسط دولت و حکومت اداره میشود. و بنابراین مشخص است که من نوعی تک نفر که نهایت فعالیت نوشتاری ام همین بلاگ است با نهایت چند تا توئیت در روز نمی توانم بیایم و اینجا و آنجا فریاد تظلم خواهی برای زنان مملکتم سر دهم. زنانی که به استادیوم های ورزشی راهشان نمیدهند، زنانی که بودجه ورزششان اندک و است و مسابقاتشان پوشش تلویزیونی ندارد، زنانی که بدون اجازه شوهر نمیتوانند به مسابقات خارج کشوری بروند، زنانی که حتی #دوچرخه برایشان حرام اعلام شده است.

 گروه مدافعان حکومتی زمانی که در فرانسه استفاده از #بورکینی ممنوع اعلام شد ، فریاد وا اسلاما و دموکراسی خواهی و آزادیخواهی سر دادند ، اکنون به اصطلاح خودشان صفحه #آزادیهای_یواشکی را عامل جنگ طلبی و ایران هراسی معرفی میکنند. صفحه ای که چیزی نیست جز بازتاب آنچه زن ایرانی ، اگر نگوییم همه شان ولی بخشی از زنان ایران مطالبه شان آزادی پوشش ، عدم وجود قانون #حجاب_اجباری ، عدم وجود #گشت_ارشاد است و دوست دارند دوچرخه سواری کنند، دوست دارند پایشان را دراز کنند و مدال بیاورند ، دوست دارند در مسابقات زیبایی اندام شرکت کنند و دستگیر نشوند ، به وزرا و اوین راهشان نیفتد ، بروند استادیوم و تیم مورد علاقه شان را تشویق کنند و در اجتماع باشند. منزوی نشوند، به او نگویند که جای تو همین گوشه خانه و آشپزخانه است. 

حرف و تلاش من این نیست که آیا همه ورزشکاران به ایران بروند یا نروند، تحریم بهتر است یا شرکت و البته آن ورزشکاران حق این را دارند که در مسابقه ای که شرایطش را دوست ندارند شرکت نکنند و من و همفکرانم حق داریم از این عقیده دفاع کنیم که خواهان شرایط برابر برای زن و مرد هستم و هستیم و دوست دارم و داریم که همه به کشورمان بیایند و لذتش را ببرند. و ما نیز از این میزبانی خرسند باشیم ، این من نیستم که میگویم چون مسابقه فوتبال ایران و کره افتاده به روز تاسوعا و بنابراین یا مسابقه تعطیل یا استادیوم را حسینیه کنیم. این من نیستم که موشک پشت موشک میسازم، این من نیستم که نیروی نظامی و سلاح و پول میفرستم برای جنگ سوریه و یمن و حزب الله و غیره و ذالک. این حکومتی است به نام جمهوری اسلامی که سی و هفت سال چهره ای کریه و زشت از ایران ساخته و من تلاش میکنم که از این دیو استبداد رهایی پیدا کرده و ایرانی زیبا ، دموکراتیک و آزاد را به دنیا نشان بدهم که حق هیچ کس در آن پایمال نشود. 


چرا خامنه ای فلان قضیه را تک قطبی می پسندد

هفته پیش روز دوشنبه پنجم مهرماه سایت رهبر جمهوری اسلامی متن سخنرانی سید علی خامنه ای در جلسه خارج فقه را منتشر کرد. متن به این صورت بود : " یک آقایی آمده پیش من٬ من هم به ملاحظه صلاح حال خود آن شخص و صلاح حال کشور به ایشان گفتم که شما در فلان قضیه شرکت نکنید. نگفتیم هم شرکت نکنید. گفتیم صلاح نمی‌دانیم شما شرکت کنید."

علی خامنه ای جزء آن دسته از افراد است که اگر نسبت به کسی بدبین باشد، از او ناراحت باشد، مورد غضبش واقع شده باشد و مهمتر از همه دژمن باشد ؛ صددرصد شما انعکاس این مسئله را در سخنرانی یا سخنرانی های او شاهد خواهید بود، مثلا همین کلمه دشمن ، یا چیزهایی که آنها را نمی پسندد مثل زبان زبان انگلیسی، تکرار فتنه و فتنه گری،  یا حتی زمانی که میگوید نظر احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی به او نزدیک تر است نیز در واقع نوعی از تحقیری بود که خامنه ای بعد از سالها نسبت به رفسنجانی که مدتی طولانی در کنترل او بود؛ میباشد. اینجا نیز بسیار واضح است که خامنه ای از دو واژه بیزار است یکی فلان آقا که احمدی نژاد است و خامنه ای حتی اسمش را نمی آورد و دیگری #فلان_قضیه که انتخابات است و کابوس خامنه ای. 

خامنه ای ادامه میدهد :" که آقا شما اگر توی این مقوله وارد شدید این دو قطبی در کشور ایجاد می‌شود. دو قطبی در کشور مضر است به حال کشور. من صلاح نمی‌دانم شما وارد بشوید. این چیز خیلی مهمی که نیست. خیلی طبیعی و ساده است." و بعد خوب احمدی نژاد به فعالیتهایش ادامه میدهد تا در نهایت خامنه ای مجبور شود علنی بگوید :" ... یکی بگوید چرا پشت بلندگو نگفته؟ خب حالا این هم پشت بلندگو."

اما نکته کوتاه اینجاست که اصولا انتخابات اگر دو قطبی نشود و اصولا نه در مورد سیاست؛ بلکه در همه امور زندگی انسان زمانی انتخاب میکند که دو گزینه یا دو راه متفاوت و دو قطب متفاوت وجود داشته باشد ، تک گزینه که دیگر انتخاب ندارد. منتها خوب تجربه شخص علی خامنه ای به او میگوید که در این سالها که رهبر جمهوری اسلامی بوده ، هرگاه که جامعه ملتهب بوده و خامنه ای هم مایل به وارد کردن و پیروزی کاندیدا یا کاندیداهای مورد نظر خودش بودن به طرز تحقیرآمیزی شکست خورده است. از خرداد هفتاد و شش تا انتخابات مجلسهای معاصر آن دوره، و همین دوره اخیر روحانی و مجلس و البته در سال هشتاد و هشت و حتی هشتاد و چهار هم شکست خورده بود ولی خوب مهندسی انتخابات که همواره در نظام اسلامی برقرار بود مانع از این فضاحت شد؛ چه بسا که در هشتاد وچهار اصولا احمدی نژاد در انتهای نظرسنجی ها بود و تا قبل از ساعتی معین اصولا به دور دوم راه نمی یافت.

به هر روی خامنه ای اینبار ظاهرا تصمیم گرفته که از این کار پرهیز کند و با توجه به اینکه بعید است که روحانی رقیب قابل توجهی چه در بین اصلاح طلبان و چه در اردوگاه اصولگرایان داشته باشد، همچون دوره گذشته به راحتی از صندوق رای بیرون آید و خامنه ای هم نقش پدر پیر مملکت و مصلحت جو که جلوی فتنه احمدی نژاد را هم گرفته و زمام هم که دست دولت امید است و تقریبا بدون دغدغه و فضای ملتهب و نگرانی از شکست ، خامنه ای میتواند از این انتخابات عبور کند. کم کم شاید کار به جایی برسد که به طور کل یک کاندیدا بیاورند و بگویند به همین آری یا نه بگویید و بروید !!!


۱۳۹۵ شهریور ۳۱, چهارشنبه

زن ، احساس جنسی و دوچرخه های یواشکی

در ایران مشارکت سیاسی و اجتماعی به خصوص از سوی زنان معمولا محدود است به دوران انتخابات و بطور خاص برای انتخاب ریاست جمهوری. نمیخواهم بگویم که رای دادن کار خوبی است یا نیست. اما میخواهیم با هم بررسی کنیم که آیا در طول سالیان این انتخاب به بهتر شدن اوضاع کمک کرده است یا نه.

پرده اول : خیلی ها قبل از هر چیزی معمولا هر کسی آمار قبولی کنکور نزدیک به شصت درصدی دختران را نشان دهنده مشارکت و موفقیت اجتماعی دختران و زنان میدانند؛ نکته دقیقا همین جاست که اصولا دختران مسیر دیگری را برای مشارکت اجتماعی و رسیدن به یک موفقیت ندارند و در نتیجه بدون داشتن مشکل سربازی حجم زیادی از دختران وارد دانشگاههایی میشوند که قبلا برای جنسیت و حتی محل زندگی سهمیه تعیین کرده که خود تبعیض است. شاید اگر دانشگاههای مملکت استانداردهای بین المللی داشته باشند و اصولا به این میزان دانشگاه در کشور نروییده بود، آنگاه این مسئله نمود بیشتری هم پیدا میکرد. به هر روی این موفقیت دولت ها نیست و تلاش خود زنان است.

پرده دوم : جامعه ای داریم که بسیاری از مشاغل را صرفا زنانه میداند مانند منشی و خیلی از مشاغل را هم اصولا زنانه نمیداند. این مسئله کماکان حل نشده است و شاید فقط نمونه هایی خاص را بتوان پیدا کرد. بسیاری از همین مشاغل با نگاه جنسیت زده برای زنان در نظر گرفته شده و معیارهایی چون زیبایی ، خوش اندامی و خوش صدایی بر توانایی و دانش و تسلط برتری دارد. زن خواننده ممنوع است و نوازنده زن هم مشکلات خودش را دارد و غیره

پرده سوم : مسئله ورود #زنان به #استادیوم ها را که حتما یادتان هست که تازه با تلاشی هم که مثلا در حال انجام بود، عملا با یک فتوا از بین رفت و اصولا نیمی از جامعه از دیدن و لذت و هیجان ورزشهایی چون فوتبال؛ والیبال ، شنا و غیره محروم است. نکته مهم دیگر اینست که زن خودش نمیتواند هر ورزشی را هم به راحتی انجام دهد؛ لباس ورزشی زنان یکی از معضلات است و در ورزشهایی که لباس کمتر به کیفیت عملکرد ورزشکار می افزاید ، #حجاب اسلامی عملا دست ورزشکار زن ایرانی را بسته است. مورد آخر اینکه فعالان ورزشهایی مثل بدنسازی و بادی بیلدینگ هم که اخیرا کارشان به دستگیری و احضار کشیده شده است.

پرده چهارم : کلیپ #آسانسور را همه شما دیده اید، یک زن و شوهر که به اصطلاح الگوی زن و مرد پاک اسلامی هستند که در عادی ترین شرایط زندگی نگاه جنسیتی به همه چیز دارند ، مرد سوار آسانسوری که نهایتا در 20 ثانیه از طبقه اول تا طبقه پنجم میرود نمیشود که گرفتار شهوت نشود و زن هم صندلی جلوی تاکسی می نشیند که با آن وضع نه تحریک شود و نه تحریک کند ! و بعد این ها میخواهند به من و شما درس زندگی ، ایمان و انسانیت بدهند؛ انسانهایی که به جز آلتشان به چیز دیگری فکر نمیکنند، و اصولا خیلی کم پیش می آید یاد خدایشان هم مثلا بیفتند.

پرده پنجم : #دوچرخه و #دوچرخه_سواری یکی از ساده ترین و ابتدایی ترین وسایل و کاری است که به فردی کمک میکند که جابجا شود و در اثر این جابجایی که اتفاقا آلودگی به مراتب کمتری دارد و ترافیک کمتری ایجاد میکند ، به فرصتهای مشارکت اجتماعی برسد، ورزش محسوب میشود و یک فرد باید به شدت مریض باشد که زین دوچرخه را تحریک کننده بداند و فرم نشستن زن روی دوچرخه و تکان خوردن بدنی که قبلا با مانتو و شلوار و حتی چادر پوشیده است را تحریک کننده بداند. 

تمام اینها یک عنصر مشترک دارد و آن عقب راندن زنان است، زنی که در #فرمان_۱۶_ماده‌ای هم در نهایت کسی است که وظیفه زاییدن بچه را دارد و انجام کارهای خانه. خوب البته هستند کسانی چون #مسیح_علینژاد و #آزادیهای_یواشکی که به حال با عکس و ویدیو سعی میکنند این فشار را پس بزنند اما به نظر من عدم وجود حداقل یک سازمان و تشکیلات درست و حسابی و انجام کمپین های فراتر از فضای مجازی کمکی به حل قضیه نخواهد کرد و این فتوا که از سوی بالاترین نهاد دینی و قدرتمندترین کشوری صادر شده بعید است پس گرفته شود. باید منتظر برخوردهای نیروهای نظامی بود و یا ترک صحنه و دل بستن به انتخاباتی دیگر و مشارکتی یک روزه ! 

منبع عکس : صفحه اینستاگرام مسیح علینژاد
https://www.instagram.com/masih.alinejad/



۱۳۹۵ شهریور ۲۶, جمعه

خود سانسوری، دگر سانسوری و بدون سانسور

عدد قابل توجهی از جمعیت کشور همواره در طول مدت سی و هفت ، هشت سال گذشته زندگی دوگانه ای داشته و دارند و احتمالا خواهند داشت فرقی هم نمیکند که ساکن ایران بوده باشد و باشیم یا خارج از ایران. به قول مستر اسمیث معروف فیلم ماتریکس ، در یک زندگی ممکن است در جامعه ما فردی با احترام، گاها پرهیزگار و اهل نماز و روزه شاید و پایبند به ارزشهای مثلا اسلامی و غیره باشیم ، در حالیکه در زندگی دیگر ما میتوانیم فردی عیاش باشیم که تا خرخره عرق سگی میخورد با دوستان گل ( و سایر چیزهای موجود در بازار ) میکشد و مثلا دوست داریم حیوان داشته باشیم و البته منظورم به بدی یا خوبی هیچکدام از این دو زندگی نیست بلکه تفاوت و ماهیت آنهاست و ما بخودمان قبولاندیم که در هر سطحی که میتوانیم در هر دو گروه جای بگیریم تا هم از امتیازات اجتماعی، شغلی و رفاهی و ... بهره مند شویم که مسئول آن حکومت است و هم اینکه به هر حال در جمع دوستان و آشنایان هم خوشی بگذرانیم و هم از قافله عقب نمانیم.

در سایه همین سبک زندگی است که رسوایی اتفاق می افتد، یعنی جایی که تن میدهی به اینکه جای مرد سنگین و خانمی موقر را در اجتماع بازی کنی و بعد فلان رابطه جنسی ات برملا میشود یا مدرکی رو میشود که فلان مخدر را مصرف کردی، دقیقا قضیه بالعکس شده و چیزی میشود که ما اسمش را میگذاریم آبروی رفته؛ پدیده ای که فقط در جوامع سنتی و مذهبی است و در بسیاری از کشورها کسی اصولا ادعایی ندارد که مواد مخدر مصرف نمیکند یا الکل مینوشد یا اهل زن بازی است و ... و جامعه هم نیازی به دانستن مسائل شخصی کسی را ندارد.

قطعا من روانشناس نیستم که بخواهم آثار روانی این دوگانگی رفتاری-شخصیتی را توضیح دهم و تفسیر کنم اما یکی از ابتدایی ترین نتایج آن خود سانسوری است. اذعان کردن چیزهایی که باور نداریم و مطابقت دادن خود با ارزشهایی که سیستم القا کرده و شاید در نهاد خودمان کوچکترین اعتقادی را به آنها نداریم. کم پیش نیامده در فلان مصاحبه شغلی تحصیلی ته ریشی گذاشته باشیم یا چارقدی نینداخته باشیم و گره روسری را سفت تر نبسته باشیم، حدیث و آیه از بر نکرده باشیم و ... ! تا جایی که شعرمان را با معیارهای حکومت تطبیق میدهیم ، فیلممان را بر مبنای آرمان انقلاب میسازیم، و نتیجه آن میشود که بازیگر نقش زنان در تمام شئون زندگی با پنج کیلو لباس ظاهر میشود. من نمیدانم حافظ که حافظ قرآن گویا بوده هم شراب و یار و مستی از دهانش نمی افتاده و در تمام اشعارش بوده . مگر او از من و شما کمتر معتقد بوده ؟ 

ای کاش کار به همین جا ختم میشد ، هفته گذشته بدعتی دیگر از گروه موسیقی #چارتار سر زد در یک کنسرت خارج از کشوری که هر که میخواهد عکسی بگیرد با اعضای گروه باید #حجاب داشته باشد و هرکسی هم نداشت خود اعضای گروه ظاهرا یک لچکی خلاصه سر زنان میکردند! حتی تابناک هم به این مسئله اعتراض کرده و این را ناشی از اقدام اعضای گروه دانسته و نه اجبار مقامات ؛ البته جالب است که این عکس یادگاری اینقدر مهم و واجب بوده که این زنان چه اعتقاد داشته و نداشته زیر بار این حرف رفته اند و این خود ناشی از همان دوگانگی است و یکی از عللی که چرا اوضاع برای #زنان ایرانی بهتر نمیشود که خود بحثی است مفصل.

همه اینها به کنار ؛ اینهمه سانسور از بالا تا پایین مملکت شد، پرده پوشی ها شد و در لفافه گویی ها شد و خوب یک نشریه ای مثل #یالثارات که به نظرم ننگ روزنامه نگاری به حساب می آید یک مقاله مینویسد که می آید همه آن سانسورها را میشورد و می برد. قصه رابطه جنسی از قباد و شهرزاد و فرهاد (سومی خیلی تابلو بود ولی بقیه مطابق متن نوشته شده کمی تحقیق میخواست ) میبافد که بسیاری از کاربران فضای مجازی را یاد داستان سایتهای چون شهوانی می اندازد!کمترین اعتراض و بیشترین تطابق با وضع موجود تنها نتیجه این اتفاقات بود. چگونه میخواهیم در همچین وضعیتی تغییر ایجاد شود ؟

در چنین وضعی شما به کافه محل نیز پاسخگو میشوید !




 

۱۳۹۵ شهریور ۲۰, شنبه

بودن یا نبودن ، مسئله بی آبی است

به واقع ندیده ام و نشنیده ام و نخوانده ام که در تاریخ گذشته و زمان حاضر ملتی به غیر از ملت ما تا این حد به قول فرنگی ها یونیک و منحصر به فرد بوده باشد؛ در خیلی چیزها که شاید تبلور یک سری از آن چیزها را در بازی فوتبال ایران و قطر شاهد بودیم که البته موضوع این نوشته نیست. یکی از خصوصیات بارز ما ایرانی ها این است که فرهنگ ما از دیرباز یک فرهنگ منفعل ، واکنش مدار و به بیان ساده تر فرهنگ این نیز بگذرد بوده و هست و آنچه مهم است این است که در هر ناملایمتی به جای تلاش برای رسیدن به شرایط ایده آل و دلخواه، ما خود را با شرایط وقف داده و سعی کرده ایم که در هر صورت به قول خودمان حالمان را بکنیم که عمر بسی کوتاه است. شاید دوره های طولانی چند صد ساله حکومت های مختلف شاهنشاهی در ایران که بعضا اصولا ایرانی هم نبودند (چون عباسیان و آل بویه و غیره) علیرغم اینکه بسیاریشان بعد از یکی دو  شاه اول اصولا رو به افول و فساد میگذاشتند همین فرهنگ بی تفاوتی نسبت به سرنوشت بوده است. 

فرهنگ محافظه کاری و جانب احتیاط را رعایت کردن تبدیل به یک اصل شده و برخلاف سایر ملل که خود را نسبت به فرزندانشان و نسلهای آینده مسئول میدانند، ما اصولا به غیر از لذت جویی گاها ممنوع شده توسط حکومتها هیچ وظیفه ای که نسبت به فرزندانمان نداریم که هیچ و اصولا با ندانم کاری ها و بی تفاوتی هایمان سرنوشت خود و فرزندانمان را به کل تغییر میدهیم ، مسیری که همیشه ختم به خیر نمیشود و بعضا نه عاقبت خوشی دارد و نه قابل جبران خواهد بود.

ما ایرانیان از دردهایمان جک میسازیم و میخندیم که تلخی را مجازا به شیرینی لحظه ای تبدیل کنیم. ما برای آخرین شاه و نخست وزیران جک ساختیم ، برای انقلاب جک ساختیم ، برای جنگ و صدام ، برای اعدام ، برای بی پولی، احمدی نژاد ، خامنه ای و جنتی و شورای نگهبان و همه همه اسباب خنده ، جک ، اس ام اس ، تلگرام و فیسبوک و ... همه برای خنده ماست . ما حتی به بی آبی هم میخندیم ، که طرف در برنامه دور همی مهران مدیری روی صحنه میرود و جمله ای برای آب میسازد که اگر آب نباشد میمیرم و بعد از خنده ریسه میرود. نه اینکه این امتیازی برای مهران مدیری باشد که برنامه ای طنز ساخته برای همین مسئله آب. آبی که طبق حتی گزارش های دولتی و حکومتی نیز در حال کشیدن نفسهای آخر است. آبی که سر نبودنش بین این ده و آن ده درگیری شده و تعدادی کشته داده ، تعداد زیادی از روستاهای ایران خالی از سکنه شده اند. این آب که قرار است نقش مهمی اتفاقا در خاورمیانه بازی کند و البته بعضی کشورها مثل ترکیه و اسرائیل از اهمیتش باخبر هستند و حتی تحرکات نظامی اخیرشان هم نشان دهنده این است که نمیخواهند منابع آبی را از دست بدهند. 

آنچه در مورد فقط همین یک قلم آب اتفاق افتاده که تبلور آنرا در مورد دریاچه ارومیه شاهد هستیم و حتی لئوناردو دی کاپریو هم به این مسئله اهمیت میدهد و نگران است و ما ساکنان این آب و خاک حتی در این مورد هم بیشتر به دیکاپریو توجه داریم تا به مرکز توجه او ... اقتدار نظامی و نفوذ منطقه ای هیچ است اگر ملتی نتواند آب مورد نیاز خودش را تهیه کند، اگر نتواند کشاورزی کند، اگر نتواند دامپروری کند. مملکت را از پای بست ویران کرده اند و ما هنوز خنده بر لب داریم. در حالی که ملل دیگر برای به دست آوردن حق و حقوق شان و هدایت درست و مدیریت مملکت شان به پا خاسته بودند و جنگیدند و خونها دادند تا اصولا چیزی باشد که به فرزندانشان برسد و فرزندانشان را آموختند که قدر آنچه که دارند بدانند. چیزهایی که از دست داده ایم با اتکا به فرهنگ و تاریخ چندهزار ساله نه مرمت میشوند و نه بازیافت ، یونان و مصر و چین هم مثل ما کشورهایی تاریخی بوده و هستند ، اما تفاوتشان در دنیای امروز به عملکرد مردم و حکومت و تلاششان بازمیگردد نه به تاریخشان. نمیدانم که بیدار خواهیم شد یا ....



 

۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

اینترنت پنهان ایران

اغلب حکومتهای دینی چه در قرن معاصر و چه در قرن های گذشته مسئله دانش و آگاهی عمومی و در چندین دهه گذشته مسئله گسترش تکنولوژی بوده و هست. اینترنت که عمر آن برای ما کاربران شاید به نیم قرن هم نرسد و البته در ده سال گذشته استفاده آن روز افزون شده ، به مشکل تراش شماره یک حکومت اسلامی ایران بدل شده بود. هر چند به دلایل مختلف توان کنترل مسائل غیرقابل پیش بینی و به اصطلاح کلید روشن و خاموش دست حکومت بوده و هست و سر بزنگاهها یا اینترنت قطع میشد و یا از سرعت آن به حد قابل ملاحظه ای کاسته میشد تا کاربران عطای آن را تا بازگشتن به شرایط نرمال به لقایش ببخشند. حتی پروژه های موازی و حضور در شبکه های اجتماعی به صورتهای مختلف ناشناس و یا آی دی های غیر واقعی و حتی حضور بسیجی ها هم نتوانست جو حاکم بر فضای مجازی که به نفع مخالفان حکومت دینی بود را عوض کند. حتی در انتخابات اخیر مجلس نیز اصلاح طلبان از شبکه تلگرام برای رسیدن به مقاصد خودشان سود جستند.

اما در تمام این سالها حکومت اسلامی ایران سعی کرده بود تا پروژه اینترنت ملی را به راه بیندازد، این که واقعا این پروژه چیست و زیرساخت های این سیستم اینترنت که به عقیده کارشناسان بیشتر یک شبکه داخلی یا اینترانت است چه گونه شکل گرفته اند. آنطور که من متوجه شدم پژوهشگرانی که روی پروژه فیلترینگ حکومت کار میکرده اند متوجه شده بودند که در واقع به صورت عمدی یا غیر عمدی مسیرهای ارتباطی توسط نهادهای ارتباطی ایران به آدرسهای خصوصی در داخل کشور هدایت شوند و این باعث بوجود آمدن یک شبکه مخفی میشده که فقط در داخل کشور در دسترس بوده است. علاوه بر این سوابق DNS نشان میدهد که یک "پشته دوگانه" وجود داشته که به هر آدرس جهانی یک IP داخلی نیز متصل بوده است.

اما با وجود اینکه شرح کامل این برنامه ها که در ماده چهل و ششم  در برنامه پنجم پنج ساله توسعه  آمده بود، دولتهای غربی به ویژه توجه خاصی به این قضیه نداشته اند و فرض را بر این گذاشته بودند که احتمالا جمهوری اسلامی از این قضیه نهایتا صرف نظر میکند. اما صرف هزینه بیست میلیارد تومانی توسط حکومت حتی در زمان تحریم ها نشان از اهمیت کنترل اینترنت برای حکومت دارد.

حسن روحانی رئیس جمهوری حکومت ایران اینترنت ملی یا شبکه ملی اطلاعات را قابل اتکا، با ثبات و امن (!) توصیف کرده و ادعا کرده است که این یکی از مسائل کلیدی در استقلال نظام است. گفته میشود اینترنت ملی 60 برابر سریعتر از اینترنت فعلی است که فقط 0.1 متوسط جهانی سرعت دارد. شاید ایجاد حفاظت در برابر تهاجم ویروسی از مهمترین دلایلی باشد که جمهوری اسلامی اقدام به راه اندازی چنین سیستمی زده است اما در طرف مقابل هویت تمام کاربران برای حکومت مشخص است و در واقع هر وسیله ای که در ایران IP  به اصطلاح ملی نداشته باشد، عملا خدمات اینترنتی را نمی تواند دریافت کند و از آنجا که اینترنت ملی در واقع یک شبکه بسته است؛ فیلترینگ سایت هایی چون فیسبوک و توئیتر و اینستاگرام حتی با وجود استفاده از VPN یا TOR  برای حکومت بسیار ساده خواهد بود زیرا که سایتها در داخل ایران میزبانی میشوند و تحت نظارت قضایی ایران خواهند بود. 

در واقع شاید تا چندی دیگر هیچکس در ایران قادر نخواهد بود اخبار را از سایتهای اینترنتی، وبلاگها ( مثل همین وبلاگ )؛ توئیتر و ... دنبال کند مگر اینکه حکومت اجازه دهد و هیچکس قادر نخواهد بود هیچ خبری را بدون اذن حکومت به بیرون منتقل کند. احتمال کنترل ایمیل ها وجود دارد و شاید اصولا یک ایمیل ملی تعریف شود. در واقع شاید در آینده ای نه چندان دور مجبور شویم برای انتقال اطلاعات از کبوتر و یا حتی مثل سرخپوست ها از روش دود استفاده کنیم !

منبع عکس : The Next Web

 

۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

و اینگونه هنر از سرزمین من میرود

هنر اینگونه تعریف میشود که به مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی و یا به‌منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند. همچنین می‌توان گفت هنر توانش و مهارت خلق زیبایی است. (ویکیپدیا) با این حساب هنرمند در واقع انسانی است که میتواند چیزی را خلق کند که بر احساسات و هوش انسان تاثیر بگذارد و یا بتواند مفهومی یا معنایی را منتقل کند. آثار به جای مانده از مصر باستان یا دوران هخامنشی که با رسم اشکالی همراه بوده شاید یک نمونه از این دست کارها باشد که خوب به جهت اهمیت تاریخی آنها تا امروز باقی مانده اند. اصولا هنر خوب یا به قول دوستان هنر فاخر هنری است که باقی بماند. اما چه چیز یک اثر هنری را ماندگار میکند؟

مطالعه من و البته مشاهدات همه ما انسانها نشان داده و میدهد که آثار هنری به دو شکل کلی ماندگار میشوند یکی سازگاری با اصول و یا ایجاد یک انقلاب. در آنالیز هنرهای غربی تفسیر یک اثر هنری چند صد سال پیش از طریق شناسایی سبک متداول آن زمان و یافتن نشانه هایش در یک اثر صورت میگیرد و اگر این اثر یک اثر انقلابی باشد توضیح آن از طریق شکسته شدن آن مرزی که در طرحهای دیگر معاصر وجود داشته شناسایی میشود. نقطه مشترک همه این آثار هنری در طی دهه و سده ها و قرن ها این بوده و هست که بازتابی هستند از وضعیت کلی جامعه. یعنی شما با خواندن آثار هنری متفاوت متوجه میشوید که در کدام دهه اندیشه های مذهبی غالب آثار هنری بوده و در کجا این مرز شکسته شده و مردم تغییر کردند و آثار دیگری شکل گرفته ، با اختراعات و اکتشافات همراه میشوید و به سراغ طبیعت میروید و الی آخر.

خبری را میدیدم از یک نمایشگاه آثار هنری توسط هنرمندانی که این آثار در چند دهه قبل در آلمان شرقی تحت نظارت شوروی. آثار خلق شده انتقادی و اعتراضی بودند و آفرینندگان این آثار یا به زندان افتاده بودند و شکنجه شده بودند یا کشته شده بودند و یا به طریقی از آلمان شرقی گریخته بودند، اما حرفشان را زده بودند. رسالتشان که بازتابی از وضع جامعه و نوع تفکر مردم بود را به خوبی انجام داده بودند.

بعد از انقلاب ایران بسیاری از هنرمندان یا ممنوع الفعالیت شدند؛ یا از مملکت گریختند. اما هنوز بودند در بین آنها کسانی که دغدغه وطن داشتند چون زنده یاد فریدون فرخزاد، داریوش و تنی چند از شعرا و آهنگسازان. حتی هنرمندانی که داخل مملکت مانده بودند نیز هر کاری را قبول نمیکردند و به هر حال با آن وضعیت هنرشان را به اصطلاح نمیفروختند اما با ورود به دهه هفتاد و بعدها در دهه هشتاد هنر دیگر همچون سلاحی در دست هنرمند نبود. به قول یک باریک بینی میتوان یک نقاشی کشید و سالها به زندان افتاد و یا اینکه هزاران منظره گل و بلبل و قامت یار و نظایرهم را کشید. میتوان روزهای روشن را ساخت و یا اینکه هیچی یاری مثل من نداره را ساخت. میتوان حرفت را با یک نقاشی مثل آتنا فرقدانی بزنی و رنجش را به جان بخری و یا میتوانی محمدرضا گلزار باشی و هم کار موسیقی و هم سینما کرده باشی و نهایتا بنشینی در رستورانت و از مدافعین حرم صحبت بکنی. 

منتها مشکل اینجاست که اگر منِ هنرمند به جای مطرح کردن مشکلات جامعه ، انتقاد به حاکمیت و اعتراض به قتل و دزدی و یا حداقل زبان گشودن به عدم مدیریت صحیح یک مملکت توسط حکومت همگام ، بروم سراغ منافع شخصی ، تمام سروته اثرم را بزنم برای مجوز، پاچه خواری کنم، برای نظام کلیپ درست کنم، از قد و بالای دختر همسایه ترانه بسازم و با هر کثافت کاری همراه شوم که فقط روی صحنه بمانم و پولم را بگیرم ؛ همین حکومت میتواند جلوی اکران فیلم من را بگیرد، میتواند جلوی برگزاری #کنسرت مرا بگیرد، می تواند اگر حرف اضافه زدم با کتک مفصل دستگیرم کند و ...

اینجاست که کسی به دادِ منِ هنرمند نمی رسد، چون از این منظره های طبیعت این روزها همه کشیده اند و در وصف دختر همسایه همه خوانده اند و فیلمهای عاشقانه و بی سر و ته و طنزهای زل زدن به دوربین را همه انجام داده اند، آنوقتی که اینکارها اصولا مد نبود! من بودم که به عنوان الگوی جامعه ، فرهنگ چندگانگی شخصیت را به دیگران یاد داده ام، من جایزه ام را تقدیم مردم وطنم کردم و بعد بازپس گرفتم و دو دستی تقدیم امام زمان و رهبری کرده ام. من بودم که تسبیح دست گرفتم و آیات عربی از حفظ کردم که در فلان مصاحبه تلویزیونی به جای شعر سعدی و مولوی و شاملو و ... بخوانم. 

پس وقتی کسی به سراغ اثر هنری من می آید به جای یافتن نشانه هایی از اصالت که با آن بتواند تجزیه و تحلیل اش کند و راجع به آن بحث شود ، به جز ابتذال و مشتی حرفهای بی مزه و نقاشی های تکراری و شعرهای مذخرف چیزی پیدا نمیکند. این دیگر وسیله ای برای انتقال احساسات مشترک و تاثیر گذاری بر هوش انسان نیست، حتی معنی ساده خودش را هم نمیتواند انتقال دهد و در بهترین حالت دقایقی سرمان را گرم میکند و بعد به زباله دانی میرود و لحظه ای بعد اثری مشابه پدید می آید. رنگها و صداها عاری از احساس و معنی و تهی میشوند و اینجاست که هنر کارکرد خودش را از دست میدهد. #کیارستمی که به علت کم کاری پزشکان جانش را از دست میدهد و #تتلو که وسط خیابان کتکش میزنند و میبرندش. #لغوکنسرت از شهری به شهر دیگر و عرصه روز به روز تنگ تر خواهد شد و اعتراضات کمتر و کمتر. وای بحال جامعه ای که هنر از آن رخت بربندد. وای بر آن جامعه.