در ماههای منتهی به توافق هسته ای و به خصوص هفته ها و روزهای پیش و پس از آن بودند و هستند کسانی که امیدوار بودند و هستند که جمهوری اسلامی چرخشی صد و هشتاد درجه کند و به اصطلاح مملکت گل و بلبل شود.
این دقیقا مشکل اصلی و بزرگ جامعه ایرانی و بخشی از اپوزوسیون خارج از کشور هست که بعد از نزدیک به چهل سال نتوانسته ایم ماهیت جمهوری اسلامی را درک کنیم . شاید اگر بخواهم در یک کلمه جمهوری اسلامی را توصیف کنم کلمه ای بهتر از "ماجراجو" پیدا کنم . جایی میخواندم که خود محمد جواد ظریف گفته که مهارتهای امروزش را مدیون آزمون و خطاهایی میداند که گاها هزینه های سنگینی برای کشور و ملت ایران داشته است. معنای حرفم این است که این حکومت راههای اکثرا غلط خود را میرود و بعد از اینکه سرش به سنگ خورد و هزینه ها تراشیده شد ، ضررها زده شد ، جان عده ای گرفته شد ، در نهایت جام زهری سر کشیده و سر جای اول خود برمیگردد ولی با همان میل به ماجراجویی اولیه !
نتیجه این قهرمان بازیها ، ماجراجوییها و ایجاد بحران کردن ها ممکن است به بقای نظام کمک کند ؛ چرا که این حکومت با بحران است که میتواند بقا داشته باشد ؛ اما در دراز مدت بحران از مرزهای شهری و کشوری گذشته و بعد از همسایگان امروز منطقه ای را در برگرفته که به صورت نیابتی درگیر جنگ و خونریزی است و همه شمشیرها را برای هم از رو بسته اند.
یعنی حتی اگر فرض بر این باشد که حمله احتمالی مثلا امریکا هم با این توافق برطرف شده باشد ، هنوز سایه درگیری احتمالی با ترکیه و عربستان و اسرائیل چندان هم بعید نیست . کوتاه اینکه دشمن تراشی ها و ماجراجویی های بی دلیل در منطقه که البته با سرمایه های این مملکت برای جمهوری اسلامی میسر شده ، هزینه های دیگری هم خواهد داشت که یک جنگ دیگر میتواند از تبعات احتمالی آن باشد.
چه بخواهیم یا نخواهیم ، چه موافق باشیم و چه نباشیم ، جمهوری اسلامی همواره در طول عمر خود از همین ویژگی برخوردار بوده و تغییر نخواهد کرد . فرقی ندارد که کارشناس مثلا اقتصاد یا سیاست باشیم و در اسرار رژیم کنکاش و پرده برداری کنیم یا یک شهروندی عادی با تحصیلات معمولی یا پایین . وقتی رهبر یک نظام بعد از یک توافق نصفه و نیمه آن حرفها را میزند؛ یا جعفری فرمانده سپاهش حرفهای احمدی نژاد را تکرار میکند ، بعد کم کم ولایتی مشاور امنیت ملی خامنه ای برای آژانس انرژی اتمی خط قرمز تعیین میکند ؛ خوب میگوییم خط مشی تندروهای حکومتی همین است. اما چرا قهرمان هسته ای جمهوری اسلامی و برخی رسانه ها به ناگاه آشفته میشود و جوابیه ای به جان کری میدهد که رفته بوده در جلسه شورای روابط خارجی که شاید یک جلسه خصوصی در کشورش محسوب میشود ؟
این جوابیه دو بند جالب برای من دارد یکی بند سه و قضیه شصت سال پیش که هیچ ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و دیگری بند پنجم . یعنی تعدادی آدم و لابیست و رسانه اینور و آنور برای آدم تبلیغ کنند و خود آدم به دو زبان حداقل بیاید و بگوید که :"سیاست جمهوری اسلامی ایران پیرامون مسائل منطقهای و ارتباط با آمریکا
کاملا روشن است و دولتمردان کشور در کنار ارتش، سپاه و نیروهای مسلح و در
چارچوب فرمایشات مقام معظم رهبری در موضوعات مختلف یک سیاست واحد را دنبال
میکنند و تفاوتی بین نظامیان و غیر نظامیان وجود ندارد."
البته هستند کسانی که بیایند و تفسیر کنند که منظور چنین بود و چنان ...
ما اسمش را گذاشته ایم ماستمالی کردن و ماله کشیدن !
من فکر میکنم قبل از اینکه به خوشحالی بپردازیم ، واجب است که به این مسئله فکر کنیم که چرا توافق شد ؟
خوب در وهله اول یک نظام حکومتی نه چندان مهربان و منعطف نسبت به ملت خود، منطقه و کلا جهان سالهای سال وقت و هزینه صرف میکند تا مقداری اورانیوم را به طور مخفیانه غنی کند که سرانجام گویا در سال هشتاد و یک برملا شد و کم کم حکومت جمهوری اسلامی وادار شد که با دنیای آن روز بنشیند پای یک میز !
نکته اساسی اینجاست که یادمان نرود که آن سالها ؛ سالهایی بود که امریکا زخم خورده از عملیات تروریستی یازده سپتامبر بود و رسما جمهوری اسلامی ، عراق صدام حسین و کره شمالی محورهای شرارت در دنیا معرفی شده بودند.
پس طبیعی بود که جمهوری اسلامی که بزرگترین دغدغه سی و اندی سال حکومتش تضمین بقایش بود به تک و تا افتاده و پای میز مذاکره با آلمان و فرانسه و انگلیس برود و کل فعالیتهای هسته ای خودش را به حالت تعطیلی و تعلیق دربیاورد.
حدود دو سال بعد و در دوره محمود احمدی نژاد ، از تاسیسات هسته ای فک پلمپ شد و مذاکراتی که بعدها طرفهای آن به شش افزایش پیدا کرد ، به جایی نرسید و قطعنامه پشت قطعنامه تا دولت تحت رهبری روحانی که خود رهبر مذاکرات سعد آباد بود بالاخره بعد از ماهها کلنجار با طرفهای بین المللی به توافق رسیدند . توافقی که هنوز امضای آن خشک نشده بود که جعفری سردار سپاه آن را بی ارزش قلمداد کرده و علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی هم با ادبیاتی بازاری و غیردیپلماتیک نسبت به ثابت بودن برنامه های جمهوری اسلامی تاکید کرد.
نکته مهم اینجاست که این هزینه ای که تاکنون صرف بازی هسته ای جمهوری اسلامی شده ، فرصتهایی که از دست رفته ، سرمایه هایی که از مملکت چه به صورت منابع طبیعی و چه به شکل فرار مغزها یا فعالین مدنی یا روزنامه نگاران و غیره خارج شده و یا زایل شده و گاها غیر قابل بازگشتند ؛ فقط و فقط به وسیله حکومت اسلامی انجام شده و مقصر دیگری ندارد.
هنر گروه اصلاح طلب حتی در این حد هم نیست که اوضاع را به حالت اول برگردانده باشد ، چون غیر ممکن است . با بازگرداندن پولها و سرمایه های ایرانی و سرمایه گذاری خارجیها هم این اقتصاد تقریبا ورشکسته حالا حالاها راه به جایی نخواهد برد و شاید تنها نکته مثبت این توافق یکی دور شدن سایه جنگ باشد و دیگری زنده شدن امیدها !
جمهوری اسلامی قبل از اینکه سه بر دو در مذاکرات اتمی پیش بیفتد ، تعداد نامتنابهی گل بخودی زده که به این زودی ها جبرای نمیشود و اصولا هیچ تضمینی نیست که سرداران سپاهش و نیروهای تندرو و در نوک پیکان علی خامنه ای دوسال دیگر دوباره دست به ماجراجویی نزنند و فک پلمپی نکنند و میز توافقات امروزه را واژگون نکنند . امروز هر چقدر هم در رسانه های این ور و آن ور در بوق کرنا کنند که توافق شده و هورا بکشند برای مثلا مصدق زمانه یا همان ظریف ؛ هر چقدر دوقطبی موافق و مخالف توافق ایجاد کنند و سعی کنند در مصاحبه ها از مخالفان توافق خائن و از موافقان قهرمان بسازند ؛ کلیپ هسته ای به امثال تتلوها بدهند که بسازند و هزار و یک چیز دیگر ؛ اولا نه در رفتار داخلی جمهوری اسلامی با ملت ایران فرق چندانی حاصل خواهد شد (نمونه اش آخرین گزارش عفو بین الملل) و نه در رفتار منطقه ای جمهوری اسلامی !
زمان نشان خواهد داد که آیا این جمهوری اسلامی لااقل پایبند به تعهدات بین المللی خود خواهد ماند یا خیر ؟
زمان باز هم نشان خواهد داد که آیا این توافق تاثیری مثبت در سفره ملت ایران خواهد داشت یا منفی ؟
زمان نشان خواهد داد که جمهوری اسلامی سخت بتواند تغییر ماهیت بدهد !
به نظرم اولین پرسشی که باید به جد بهش فکر کنیم و جوابی براش پیدا کنیم اینه که اصولا خواسته های زنان مدرن جامعه اصولا چه خاستگاه اجتماعی دارد ؟؟؟ آیا این تمام زنان جامعه هستن که میخواهند به حق و حقوقی برسند یا اینکه این خواسته بخشی از جامعه زنان در برخی شهرهای بزرگ است !
مشکل بزرگ تمامی جنبشهای اجتماعی -لااقل در بیست سال گذشته که همگی هم به بن بست رسیده اند- در ایران این است که هر گروهی بنا به مشکلاتی که پیدا میکند ، دست به شورش و تظاهرات و تحصن و غیره میزند و گروهی که منافعی نمیبرند به راحتی پا پس میکشند . چه بسا اصولا مخالف نفع گروه نخست نیز باشند.مثالهایی از این دست میتواند جنبشهای دانشجویی سال هفتاد و هشت ، جنبشهای کارگری ، اعتراض بازاریها ، جنبش سبز در سال هشتاد و هشت و کمپین یک میلیون امضا در سال هشتاد و پنج باشد .
مشکل دانشجویان ، مشکل سایر جامعه نیست ، مشکل کارگر، مشکل دانشجویان و بازاریها نیست ؛ تقلب انتخاباتی مشکل بقیه جامعه نیست و به همین شیوه و سنت ، مشکل زنان جامعه ، مشکل مردان آن جامعه نیست . چه بسا سلب این حق و حقوق از زنان ریشه در خواسته های مردان همین جامعه دارد و شاید مردان جامعه از نفع بردن زنان جامعه ذی نفع نخواهند بود و بلکه در تقابل با خاستگاه فکری مردان جامعه باشد . اضافه کنیم به این جمعیت زنانی را که این شیوه زندگی را به هر دلیل باور کرده و پذیرفته اند که باید از یک سلسله حق و حقوق مسلم اجتماعی و مدنی محروم باشند .
عدم داشتن انتخاب نوع پوشش ، عدم اجازه ورود به ورزشگاهها ، جدایی جنسیتی مدارس و دانشگاهها و حتی وسایل نقلیه عمومی ، مسئله روابط جنسی ، و همین طور سلسله ضد قوانینی در مورد مسائل خانواده ، همه تبدیل به نوعی باور و فرهنگ شده اند که حتی بسیاری از زنان و دختران نسل جدید و به اصطلاح روشنفکر و متجدد هم به سختی بتوانند در خارج از این دایره بسته به آن نگاه کنند.
به هر حال همین زنان با هر ایده و طرز فکر در مقیاس وسیعی دل به دولت به اصطلاح تدبیر و امید بستند و رای ها به داخل صندوقهای رایی انداختند -سخت بتوان اسم انتخابات گذاشت- و آنچه بعد از دو سال بدان رسیده اند اجازه ورود به برخی از ورزشگاهها برای مشاهده برخی رشته های ورزشی است که خود همین هم مساله ای شده برای نظام حاکم .
دولتی که در حل مشکلات اقتصادی-معیشتی و مهار تورم عاجز بوده ، در برگ برنده اش -مذاکرات اتمی- هنوز اتفاق قابل ذکری نیفتاده ، مسئله حصر را که به کلی به باد فراموشی داده ، فجایع جدی زیست محیطی را به گناهان کبیره پیوند میزند و در مقوله فرهنگ و هنر هم که شاهد وضع سینما و کتاب هستیم و تعداد زیادی از کنسرتهای داخلی نیز لغو میشوند .پس تقریبا در هیچکجا و در هیچ زمینه ای راه حل قابل قبولی ارائه نداده است . این دولت برگهای کمرنگ برنده ای دارد که حق ورود زنان به ورزشگاهها -در میان دریای از حق و حقوق و مطالبات زنان-یکی از آنهاست . و آنهم به لطف امت حزب الله در هاله ای از ابهام است و علیرغم تمام وعده ها و حتی قول برخورد با برهم زنندگان ؛ فعلا سخنگوی پلیس صحبت از عدم دریافت ابلاغیه ای کرده در ارتباط با حفظ امنیت ورزشگاه و خود فرمانده پلیس هم برخورد با کنسرت ها و ممانعت از حضور زنان در ورزشگاهها را از وظایف ذاتی نیروی انتظامی دانسته و معنای آن یک چیز است ، امت حزب الله که از پشتیبانی نیروهای امنیتی ، سپاه پاسداران و نیروی بسیج برخوردار است پتانسیل این را دارد که وارد معرکه شده ، ضرب و شتم و رعب و وحشتی به راه بیندازد و در نهایت هیچ نهادی مسئولیت نپذیرد ، تلاشها و مثلا پیگیریهای کمیته های حقیقت یاب به جایی نرسد و در نهایت خود زنان از ترس برخورد فیزیکی عطای رفتن ورزشگاه را به لقایش ببخشند .
قبلنا اینطوری بود که یه دو خط شعری مینوشتی و "گویای همه چیز بود و خود ناچیز"
لکن در دنیای امروز ما و عصر ارتباطات و تکنولوژی گاهی هم پیش میاید که یه عکسی به اشتراک گذاشته میشه و اون عکس خود گویای همه چیز است و خود ناچیز !!
گویا این عکس و این پوسترها توی متروهای تهران متناوبا نصب شده و اسباب خنده ایضا !
حالا اینکه نویسنده و طراح این پوستر که احتمالا از این معاونتهای فرهنگی و تبلیغات اسلامی و غیره بوده چرا اینقدر تاکید داشته به دست و انگشت سبابه و اینا رو ما نمیدونیم !
اینکه چجور انگشت سبابه ای هم داشته عمامشون که پیچو خم ها رو هم میتونسته نشون بده بر ما پوشیدس و عکسی هم در این ارتباط فعلن موجود نیست و هنوز هم مشخص نیست که هاشمی خاطره ای از انگشت و دست عمام داره یا نه !
توجهتون رو به پوستر جلب میکنم
من فکر میکنم این موضوع به قدری حساس بشه که کمتر کسی ، حالا چه تحلیلگر یا جامع شناس یا هر کس دیگه ای بخواد وارد این حیطه بشه و اون رو مورد بررسی قرار بده . برای اینکه موضوع به شدت فرهنگیه و خیلی سخته تو فرهنگ ایران پذیرفتن یه همچین داستانی !
فقط تصورش رو بکنید که شما یه همجنسگرایید و خانوادتون کلی خرج و مخارج سالهای سال کردن که یا شوهرتون بدن یا دختر فلانی رو براتون نشون کردن و بعد در نظر بگیرید که مثلا جعفر نامی از در بیاد و بگه مادر کجای کاری که من از اصغر پسر همسایه خوشم میاد ....!!!!
حالا وارد بحث قزوین نمیشم چون هم بلاگ جای این حرفا نیست و هم قضیه پدوفیلی هم واردش میشه که صلاح نیست.
منتها این ایرلندی های دو آتیشه که تا همین بیست سال پیش همجنسگرایی اصولا جرم بود براشون یهویی به این فکر میفتن که نه تنها جرم نیست بلکه اصن دو تا همجنسگرا میتونن تشکیل خونواده هم بدن ؛ رسمی !
همین ده دوازده روز پیش هم بود که نخست وزیر لوکزامبورگ اگزاویه بتل با شریک زندگیش که یه مرد دیگه ای بود اونم واسه خودش رسما ازدواج کردن و خیلی هم به خودشون بالیدن !
اینکه همجنسگرایی یه ردپایی هم در مسائل سیاسی پیدا کرده به نظرم یه قدری شلوغ بازیه به خاطر اینکه اون حالت قبیح بودنش ریخته بشه و چشمامون عادت کنه !
اما چند تا نکته مهم داره این داستان رفراندوم برای ازدواج همجنسگراها :
- درس اول این رفراندوم اینه که قانون یه چیز ثابت و از توی چند تا کتاب نیست و گاهی اوقات امکان این هست که یه اشتباه یه اشکال قانونی رو به همه پرسی گذاشت و نتیجه اون بشه قانون جدید. این بخشی از دموکراسیه !
کلا هم قرار نیست هر بلایی که نسل و نسلهای قبل از ما به سر خودشون آوردن رو ما هم تحمل کنیم .
- تقابل مذهب با این قضیه هم خیلی تامل برانگیزه و دلیل عمده مذهبی ها هم اینه که مشکل تولید نسل پیش میاد. به نظرم بهونه مذخرفیه و اصولا من نمیدونم چرا دین مجوز این رو داره که تو قضیه تولید مثل اینقدر دخیل باشه . البته فعلا رهبر مذهبی ایران گوی سبقت ربوده و دستور به تولید مثل نسبتا اجباری هم داده !
من فکر میکنم اینقدر که نگاه مذهب به زندگی خصوصی و اتاق خواب مردم هست به آسمانی که ازش صحبت میکنن نیست
- به نظرم اجازه ای که در وهله اول قانونی شدن چنین ازدواجهایی به همجنسگراها میده و بعد البته در طول سالیان جامعه ؛ اون اینه که "عشقی که باید پنهان بماند"ممنوعه .. و این اولا جزو حقوق انسانی یه نفره و این بزرگترین معضل اجتماعی جامعه ماست که عشق معمولا در هر صورتش ، پنهون میمونه ! حتی یه فردی که تمایل به جنس مخالف هم داره در ایران باید از فیلترهای مختلف قانون و حکومت مذهبی و فرهنگی و خانوادگی و ... رد شه تو بتونه به بنیادی ترین نیازهای خودش دست پیدا کنه.
- به نظرم باید بپذیریم که جامعه فقط ما نیستیم و مجموعه ای از افکار و روشهای زندگی و تفکرات سیاسی و اقتصادی و ... در ذهن تعداد زیادی از آدما وجود داره و شاید خیلی هاشون و در طی چندین نسل اصلا فرصت نداشتن که ببینن این ایده ای که دارن درسته یا غلط . آثار مخربی که این روش اداره جامعه داره از صد تا جنگ برای یه کشور مضرتره !
من یک همجنسگرا نیستم اما فکر میکنم که همجنسگراها مثل من حق حیات دارن ، با من برابرن و حق دارن که از زندگیشون اونجور که میخوان لذت ببرن ، بدون اینکه از چیزی بترسن .
میدونم شما هم مثل من تعجب میکنید که جنتی چطور هنوز هست و خیلی از شماها مهمترین دغدغه تون
اینه که بالاخره این رییس سالخورده شورای نگهبان چند سالشه ...
اما دغدغه ، دغدغه است . آدم نمیشناسه . ما دغدغه داریم . او دغدغه دارد. همه دغدغه داریم
و همه مان می دغدغیم !
جنتی بسیار سالخورده کاملا حرف درستی میزنه که "خامی میخواهد که فکر کنید تحریمها را برمیدارند؛
و بعد اقتصاد فعال میشود" و قص علی هذا ....
شما باید به این بیندیشی که اقتصادی که در هشت سال دوران احمدی نژادی به اندازه تمام ادوار صد سال
قبل از خود ثروت اندوخته ، چطور مملکتی رو به خاک سیاه نشونده و چطور فردی مث روحانی میتونه
تموم مشکلات رو به گردن تحریمها بندازه ، و ما فراموش کنیم اقتصاد بیمار ؛ اقتصاد آقازاده ای و رانتی
و یادمون بره که چطور میشه که مملکت داره به سمت بی آبی میره و هزار تا مشکل ریز و درشت !!
قمست دردناک ماجرا اینه که مقام به اصطلاح مسئول یه کشوری بیاد توی یه تریبون عمومی اندر مضرات
گوشت خوردن بگه !! و توصیه بکنه که یه وعده غذا در روز کافیه !!
اولا بی مسئولیتی در این دو جمله کاملا مشهوده
ثانیا مقام رسمی هیچ کشوری نمیاد و وعده فقر بده به مردمش
ثالثا برای همه ما معلومه که هر کسی گرسنه بمونه ، لااقل جنتی گرسنه نمیمونه (مسئله بقا به قوتش باقیه)
مهمترین نتیجه ای که میشه از حرفهای سردارای سپاه ، شخص خامنه ای و حتی افرادی مث همین جنتی یا
محسن رضایی و ... دریافت که برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ماهیت نظامی داره ، و به همین دلیل روی
مراکز نظامی و هسته ای حساس شدن و حتی حاضرن که مملکت غرق در فقر ، فساد و نابودی و حتی از
هم پاشیدگی بشه اما هسته ای رو از دست ندن !
کافیست که دقت کنید که چرا جنتی و سایر مقامهای رژیم همیشه کره شمالی رو الگوی خودشون قرار میدن
و چرا از لیبی و معمر قذافی به عنوان درس عبرتی برای خودشون یاد میکنن .
خیلی سخته که خیلی وقت باشه ننوشته باشی و یهو بخواب بپری وسط موضوع به این مهمی !!!
خیلی سعی کردم بازآموزی کنم و مطالب رو جور دیگه ای بنویسم ...
کوتاه از صحبتهای جنجالی اباذری فقط یه جمله ای رو وام میگیرم که عزیز من
"شما فک میکنید دارید انتخاب میکنید ، دارید انتخاب میشید"
بعد یه نگاه گذرا میکنم به نمایش انتخابات سال نود و دو که نمایش بسیار ساده ای بود و تهش معلوم.
نگرانی رهبر سیستم جمهوری اسلامی از رای ندادن تا حدی بود که گفت
"اگه به نظام هم رای نمیدید به خاطر ایران رای بدید"
و بعد سری میزنیم به داستان اتمی و #مذاکرات و غیره . پدیده جالبی اینجا اتفاق میفته
اینجا یه پدیده ای هست به نام اسرائیل که دو ، سه سال پیش خطر حمله اش به ایران زیاد شده بود
و از هر جایی یه سایت و صفحه فیس بوکی درمیومد به نام صلح و آرامش بین ایران و اسرائیل
و کلی جمله "we love you" و از این حرفا ....
بعد میرسیم به چند هفته پیش که نتانیاهو رفت کنگره برای سخنرانی و جو طوری بود که فیس بوک و
توییتر پر شده بود از فحشهای آبدار و کشدار و خداحافظی ها با نوامیس #نتانیاهو
خنده داره ! یعنی ساده ترین تفسیر اینه موقعی که برامون مسلم بود حمله میکنه خودمون رو مظلوم
و مهربون نشون دادیم ، و وقتی که دیدیم حمله نمیکنه فحاشی رو در دستور کار داشتیم !
در حالیکه اصن ضرر و نفعی هم شامل ما نمیشه ، نه نتایناهو تقصیر داشته ، و اصن او نبوده که
در این همه سال خرج نیروگاه کرده باشه ، یا هزینه جنگ سوریه رو داده باشه ، یا حماس و ....
رو خرجشون رو بده ، اون نبوده که احمدی نژاد رو هشت سال بشونه در مسند ریاست جمهوری!
او منافع کشور خودش رو در خطر میدیده ...
و بعد میرسیم به امروز یه هفته خبر لحظه به لحظه از مذاکره و ناهار خوردن و قدم زدن و .... در
#لوزان سوییس که از روز اول هم تو بوق و کرنا بود که توافق میشه !
یعنی اینا بعد دوازده سال آزگار توی همین چند روز به این نتیجه میرسن که تازه میخوان در چه
چهارچوبی اصن چونه بزنن !!!!
بعد چشمم میخوره به مقاله نیک آهنگ کوثر و میبینم اونم همین جوری قضیه رو میبینه . او هم
به درستی میگه که
"یک روز رفسنجانی «سردار سازندگی»شان است و امروز قاسم سلیمانی، «سردار
عارف»؛
چشمها روی مرگ هزاران هزار کودک سوری میبندند و دزدیهای دوران
هاشمی و خاتمی را نادیده
میگیرند...
مسالهی دردناک این است که چنین نوابغی، همچون نینواز هاملین، هزاران
هزار نفر را
به سمت خود میکشانند و به درون چاه میبرند. عیب تنها از آنها
نیست، از مخاطبانی است که انگار
از اندیشیدن دست کشیدهاند."
برگردیم سال 58 و نتیج گیری کنیم
یه دوستی تو توییتر نوشته بود که سال پنجاه و هشت فقط یک ممیز هشت دهم درصد باشعور بودن
که به جمهوری اسلامی رای ندادن ؛ یادی کنیم از اونها !!!
نکته جالب اینه که اون نود و هشت در صد به چیزی رای دادن که حتی قانون اساسی هم نداش
یعنی کلا به هوا رای دادن ؛ براشون شاید فرقی نمیکرده اصولا!
بعد دوست دیگه ای نوشت که الانم همون 1.8 در صد هستن بقیه کماکان توی یه طیفی از خامنه ای
تا احمدی نژاد و خاتمی و رفسنجانی و موسوی و .... خودشون رو منطبق میکنن با نظام !
نتیجه اینکه :
یک-به غیر از نظام ولایی و لابی های اقماریش در سرتاسر دنیا و سیستم اطلاعاتی و غیره
گویا یه سری رسانه و تعداد قابل توجهی ژورنالیست یا روزنامه نگار هم اگر نه با نظام ولی علنا
در جهت منافع نظام قلم میزنند و سخن میرانند!
دو-مردم خوشحالی داریم که کلا هر اتفاقی بیفته فارق از نتیجه عملی براشون به کف خیابونها میان
بوق زده و رقص و پایکوبی کرده و مرتضی پاشایی هم گوش میکنند خیلی سفت !